تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

سلام عرض شد. از این به بعد تشریف بیارید خونه جدید من و آقاهه به این آدرس:


http://aghahehkhanomeh.wordpress.com


منتظریمـــــــــــــا




+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 11:27  توسط خانمـــه  | 

 

این چه صیغه‌ایه که ملت همه فکر میکنن گوشی موبایل هم یه چیزی مثل میل بافتنیه و باید حتما یه جفتش دستشون باشه تا كارشون راه بيوفته ؟؟؟

 

خانمه ء فضول كار مردم

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 9:30  توسط خانمـــه  | 

نميدونم شما هم مثل من از دست تولد بازي و كادو خريدن به نزديكي‌هاي مرز جنون رسيدين يا نه . بابا يه غلطي كرديم يه روزي از سال به دنيا اومديم حالا بايد 364 روز بايد جبران كني

 

چند وقت يه بار از بس بابت فكر كردن به اين موضوع كه چي بخرم ، از كجا بخرم ، چطور هزينه‌اش رو تامين كنم فسفرهای همساده ها رو هم قرض میگیرم ٬ ميزنم هر چي برنامه با دوست و فاميل داريم درب و داغون ميكنم و كانتر رو صفر ميكنم و ميگم از اين تاريخ به بعد ديگه كسي واسه كسي كادو نميخره فقط با يه لبخند گل و گشاد به هم تبريك ميگيم . جون شما نمیدونین بقیه چه استقبالی میکنن 

 

اما يه طرف رو كنسل میكنم يه طرف ديگه مثل قارچ يه كمپين جديد تشكيل ميشه و كادو و كادو بازي شروع ميشه . پارسال تو محيط كار اولتيماتوم دادم و همه راحت شديم ، امسال هم نوبت فاميله . تصميم دارم از اول مهر بازي رو تموم كنم

 

بی زحمت شما تحقیق کن به منم بگو  چرا دوسوم ملت نيمه اول سال به دنيا ميان آخه ؟؟؟ مال آب و هواست احیانا ؟؟؟  انصاف ندارن که ٬ هنوز عيدي ندادي بايد بدو بدو بري كادو تولدشون رو بخري . پدر مادرها هم که یه بار آدم رو زاهیدن بعد هی يه روز در ميون ٬ روز و مناسبتشون رو جشن میگیرن ... حالا شما فكر كن اين وسط يه خواهرزاده فسقلي هم داشته باشی كه جنون گاويه خريد وسايل كودك براش پيدا كرده باشي و هي بري خيابون بهار هي ذوق مرگ بشي يه عالم خرج رو دست پدر مادرش و خودت بذاري ( حالا بماند که لبخند شوهر خواهره چه مفاهیم ادبی داره ) ديگه چي واسه ‌ات ميمونه اول برجي ؟؟؟ صدي ده هم كه زوركي پول به آقاهه اسكونت بدي بازم هشتت گرو چهارته .

 

البته خدايي اين وسط من فقط از خريدهاي بيسيار بيسيار نايس واسه آقاهه (و تو پرانتز دخترك) ( عمرا آقاهه حسودی کنه ها ...خوشم میاد از پرانتز و اینا )  لذت ميبرم . هميشه تو مايه‌هاي كتك و كتك کاري هدايايه مناسبتهامون رو ميخريم . يه دو هفته ديگه آقا به دنيا ميان من بدبختم . تازه واسه روز مرد نصف موهام رنگ دندونام شد تا بفهمم چي بخرم براش حالا بايد باز فكر كنم چي بخرم براش . البته من خرمن خرمن مو دارم تو مايه‌هاي چهل گيس و اينا ولي اين كه دليل نميشه اينطور از جون مايه بذارم آخه

 

تو روخدا بگین من چي بخــــــــــــــــــــــــرم

 

 

خانمه بی اسمایلی  

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 12:0  توسط خانمـــه  | 

دل و روحم همچين رفتن تعطيلات كه آب و هواي چش و چارم تو اين گرماي شديد همه‌اش بارونيه و میباره حالا چه واقعی و بخاطر یه دل شکسته چه از روی فیلم و آکتور بازی  .

دلم ميخواهد با همه‌تون حرف بزنم . شايد كسي چيزي بهم گفت و سبك شدم . دوست دارم  شمایی که اين بار  به اينجا سر ميزنيد هر چي به ذهنتون ميرسه برام بنويسيد شايد كمي آروم بشم و بتونم خودم رو بازسازي كنم . برام بنويسيد هر چه دل تنگتون ميخواهد . بنويسيد شايد حرف دل منم بود .

 

روراست بگم  : دلم توجهتون رو میخواهد ...

 

خانمه پر از بهونه

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 10:28  توسط خانمـــه  | 

دارم مرحوم میشم . قول میدم همین روزها نابود بشم . خيلي دلم ميخوهد شما قيافه منو وقتي عصر ميرسم خونه ببينيد . صورتم تو مايه هاي زرشكي رنگه . هر روز پروژه شبیه سازی درجه اسفل سافلین جهنم رو از جهت داغي روی خودم پیاده سازی ميكنم . احتمالا هفته ديگه بخارم ميرسه خونه .

 

خانمه تبخير شده

+ نوشته شده در  88/04/23ساعت 12:16  توسط خانمـــه  | 

من تازگيها يه استعداد عجيب در اندرون خودم كشف كردم " اجراي حركات ايروبيك تو مايه‌هاي كركره خنده "

يعني اگه ميشد شما اين حركات من رو ببينيد كه چه جوري با خودم درگير ميشم كلي روحتون شاد ميشد . مربي داره حركات ريتميك ظريف انجام ميده من يه جفتك چاركشي بهش ارائه ميدم كه بيا و ببين . تا چشمش به من ميوفته كه دارم چه جوري جون ميدم و دست و پام تو هم گره خورده نيشش تا بناگوش باز ميشه و هي شاگردهاي جديد رو تشويق ميكنه بابت اين حركات جيگرشون .

 يعني يه چيزي ميگم يه چيزي ميشنوين . تو مايه‌هاي خانمهاي هشتاد نود ساله نرمش ميكنم مادر . اصلا شخصيتم عوض ميشه و رسما مكانيسم و متابوليسم و ارگانيسم ، سنتز و فتوسنتز بدنم قاط ميزنه . تشخيص موقعيت جغرافياييم همچين منهدم ميشه كه وقتي همه ميرن عقب من ميرم جلو ، همه ميرن چپ من ميرم راست ، كلا عشقم میکشه برم تو شیکم مربیم   يعني ميدونين اون قسمت كه من هستم صف مفهومش رو از دست ميده و يه حال اساسی ميدم به نظم و ترتيب کلاس . آخه كلا سبك كوبيسم كار ميكنم .

 

بعد از آخرين حركت يه ده دقيقه بعد از همه همچين شتــــــرق دست ميزنم كه گند ميزنم تو ريتم كلاس ، نميدونم حالا چرا اينقده سفت دست ميزنم . هنوز نفهميدم وسط بگير و ببند و بزن بكش حركات كششي و چرخشي و پرشي چرا اينقدر خميازه ميكشم . فقط بلدم اول كلاس صاف صاف راه برم تا يه ذره حركات سرعت پيدا ميكنه همچين لايه‌هاي دروني استعدادهام شكوفا ميشه كه نميشه جلوش رو گرفت ، موقع يه حركت ضربدري زدن همچین چشام چهارتا میشه و حناق میگیرم كه انگار دارم از روي طناب بالاي دره رد ميشم  ... نمیدونین چه جوری ازم خواهش میکنن که همراهشون بشمرم  هنوز نفهميدم بعد از هفت ميگن هشت يا صفر ؟؟؟ انگار ميميرن عين بچه آدم تا ده بشمرن ، همينجور از سر وته كلاس ميزنن خواهر !!!

 

وقتي حركات با چوب انجام ميديم اگه خدا قبول كنه يه كتك سيري به خودم ميزنم كه دل آقاهه و عمه طلعتش شاد ميشه . يعني برم پزشك قانوني ميتونم كلي ديه از خودم بگيرم . آخ آخ که اين قسمت رقصش منو كشته ، نه كه شاباش ميـــــــدن هي هم ميگن دوباره دوباره یه بار فایده نداره  ... حالا  مربیمون گفته كش بيارين و وزنه ، حتما بايد نقص عضو پيدا كنم تا این بابا بفهمه که من نميتونــــــــــــــــــم ٬ توانش رو ندارم  بدبختي اينه اينجا ضنجه موره (همون ضجه مویه ادبا) با استفاده از سرطان اصلا جواب نميده و نميشه ازش استفاده ابزاري برد ٬ نمیدونم چه خاکی به سرم بریزم  

 

نخنديـــــــــــــــــــــــن .... مطمئنم به همين زودي منو رو سر و دست ميبرن مسابقات پارا‌ المپيك رشته پارا ايروبيك تا پرچم كشورمون رو تو قله‌هاي افتخار به‌اهتزازم ... اين خط اين نشون

من نميدونم اين مامانم و آقاهه به كجا ميرسن كه من برم ورزش و تا خودم رو ناكار نكنم خيالشون راحت نميشه و دست از سر يه زماني كچل من برنميدارن . من کلا خیلی یه جورای ناجوری با استعدادم ٬ تو یه سری چیزها حسابی از خودم مایه میذارم ٬ يه بار تو اتاق دنبال داداشم كردم خوردم زمين همچين قلم پام نصف شد كه دكتر ميگفت تو تصادف كردي دروغ ميگي خوردي زمين . یعنی اينجوري خودم رو مجروح ميكنم گفته باشم . آخرم تو اين كلاسها قطع نخاع ميشم ... حالا بیبینید ...

 

خانمه ورزشکار خفن

+ نوشته شده در  88/04/21ساعت 11:3  توسط خانمـــه  | 

بالاخره دارم ميخونمشون . كتاب طوفان ديگري در راه است از سيدمهدي شجاعي براي آدمهاي مذهبي با روحيه خاص مناسب است . يه سري وقايع كه دركشون آسون نيست . كتاب استخوانهاي دوست داشتني اثر آلیس سبالد خيلي تكاندهنده شروع ميشه و آدم رو پرتاب ميكنه به ماجرای قتل یه دخترک بازیگوش . مهمانسراي دو دنيا اثر اريك امانوئل اشميت نمايشنامه‌اي بود كه مثل آثار ديگه‌اش برام دوست داشتني و شيرين بود . كوتاه و تاثيرگذار و قابل قبول . دید آدمها نسبت به مرگ و زندگی رو نشون میده .

 

امشب شب مهتابه فيلمي بود كه آخر هفته ديدم . ماجراي يه خواننده مبتلا به سرطان كه داره با عزيزانش وداع ميكنه . براي من تلخ بود بخاطر خاطراتم و حس سياهي كه نسبت به اين بيماري دارم  . اما خوب ، شنيدن آهنگهاي احسان خواجه اميري برام قسمت خوب فيلم بود . اگه ديگه خيلي وقت زياد داشتين و هيچ كاري نداشتين و گرماي خيابون كلافه‌تون كرده بود بريد اين فيلم رو ببينيد .

 

خريدن هديه براي آقاهه هم با كلي خشونت انجام شد كه فقط مونده بود بريم كلانتري با سند آزادمون كنن . شما هم اينطوري درگيري خانوادگي پيدا ميكنين وقتي قراره هديه‌اي بخرين كه بنا به شرايط مجبور باشين خود آقا رو همراهتون ببرين ؟؟؟ يعني احتمالا يه روزي يكي از ما تو اين ماجرا به قتل ميرسه .

 

خدايا دلم بقدر همه دنيات گرفته . نذار آرزوهام اينجور تو دستام جون بدن ،  دیگه توان ندارم دوباره خودم رو از تو گور آرزوهام بیرون بکشم و گرد و خاک رو از روحم بتکونم و مثل یه محتضر به زندگی ادامه بدم . تمایلی به دفن خودم ندارم .... امروزت اونقدر تلخه برام كه حاضر نيستم حتي چاي‌ام رو شيرين بخورم . منو درياب اي عزيز ... حقیقت داره دلتنگی ... دلم زخمی است ٬ تیمارش کن ...

 

خانمه سردرگم

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 9:16  توسط خانمـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر