تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

بزرگترين تفريحم آشپزي و رستوران رفتن و بحث‌كارشناسي در باب روش پخت‌و‌پز ملت ... تـــــــــــــــا ... انواع و اقسام سركوفت‌زدنها به آقاهه در باب آشپزيه مامانش و پز دادن با مامانم كه حسابي هواي بخور بخور بچه‌هاش رو داره و كارش درسته .

نه ، خدايي شما خودت بيا قضاوت كن ، اين مامان آقاهه يا كوفته درست ميكنه ، يا پلو مكزيكي ، يا يه سبزي پلوي عجيب با انواع حبوبات و پرنده و چرنده و خزنده ... شما باشي نميخندي !!! موقع آشپزي تو مایه های شرکت تو مسابقه قویترین مردان ایران سر و صدا توليد ميكنه . انگار داره آهن رنده ميكنه يا گراز پوست ميكنه ، هنوز نفهميدم چه جوري با اين روحيه پروانه‌ايش پا ميشه ميره جشنواره بادبادكها   هي ميگم اون شناسنامه‌اش رو براش بيار ، بشين يه صحبت درست‌درمون باهاش بكن دست از اين كاراش برداره من قول نميدم بعدا هي... ( برای حفظ آبرو پرده پوشی میکنم ) اونوقت خودت بدبخت ميشيا ، آخه زورت كه به من نميرسه برو اقلا مامانت رو عوض كن يه جوونش رو براي بابات بگير ، بد ميگم ؟؟؟ 

 

داشتم چي ميگفتم ؟؟؟ آهان ، ما يه هفته به اين موضوع فكر ميكنيم كه پنجشنبه ظهر بريم كدوم رستوران و چي بخوريم ( درست از همون موقع كه داريم نهارمون رو ميخوريما) . من از خوردن ماكاروني و پيتزا و چيزبرگر و كباب اصلا زده نميشم و ميتونم N سال اين روند رو ادامه بدم . برعكس من ، تو جمع گشت وگذارهاي شبانه فاميلي‌مون يه بنده خدايي هست (با حدود ۴۵ کیلو وزن صبحونه کله پاچه میخوره شما خودت فانتزی کن دیگه ) كه الا و بلا بايد غذاي جديد بخوره . يعني فكر كن حاضره هر جور مهره‌دار و بي‌مهره‌اي (معلومه منظورم همون سگ وگربه است دیگه) رو بخوره ولي حتما غذايي كه ميخوره جدید باشه   

اما من مگه از پس خودم بر میام که دل از کباب و  پیتزا بکنم . هي با خودم جلسه ميذارم كه بچه جون محض رضاي خدا و دل آقاهه اينبار ديگه بيا و يه چيز متفاوت بخور اما تا منوي غذا رو ميبينم قدرت انتخابم ميره تو باقاليها ، مگه از ترس غضب آقاهه مجبور بشم سنت شکنی کنم  . يه حالي داد پنجشنبه  ، نشستيم كنار خیابون تو ميدون تجريش و كباب توچال روبه همراه برگ و شكوفه هاي بهاري دادیم رفت پایین .

 

بنده قابليت اينو دارم كه هفته‌اي چهار شب هم ماكارونيه دست پخت خودم رو بخورم ، يعني يه جورايي معتادم به اين مقوله و دست خودم نيست . عمرا بتونم از پيتزا مخصوص توژي و پاستا و لازانياي ناپلي ، چيزبرگر سوپراستار ، كباب برگ نايب و غوره‌بادنجان و كشك‌وبادنجان هاني و بشقاب‌سبزيجات و كباب‌بلغاري آرين ، دوناتهاي آيس‌پك و كتلت و سبزي‌پلوي مامانم و هويج‌پلوي زنداييم و ماكاروني و زرشك‌پلو و خورشت بادنجان ووووو كوفت و زهرمار دست پخت خودم بگذرم  ...  خدايي بيبنيد من چقده تنوع غذايي دارم ، بازم به من ميگن تكراري شده انتخاباتت .

 

من بيشتر از اون كه به خوردن علاقه داشته باشم به آشپزي و خريد كاسه و كوزه آشپزخونه و مواد غذايي علاقه عجيبي دارم . اگه هفته‌اي يه بار زرماكارون يا تك ماكارون نخرم ، حس فلاكت بهم دست ميده . هر بار ميرم بازار تجريش ، هوش از سرم ميپره از تنوع و جذابيت اون همه سبزي و صيفي‌جات ( به ميوه اصلا علاقه ندارم عوضش ) . بايد حتما يه چيزي هم بخرم ببرم خونه تا مامانم بهم هزار جور غر و سركوفت بزنه كه بچه جون آخه اين چيه خريدي ( اگه تشكر كنه ، يه وقت پررو ميشم ، كلا براي آينده‌ام خوب نيست ) اونوقته كه ديگه شُـشَــم حال مياد . مثلا ايندفعه كنگر خريدم ،  آقاهه رو مجبور كردم بخره تا حال هردومون رو با هم بگيرن ، اينجوري  syncronize اش بیشتره 

 

اگه بخوان كسي رو از چشم من بندازن و به خونش تشنه بشم دوراه وجود داره : يكي اينكه طرف تو آشپزيم دخالت كنه يهو همچين خون جلوي چشمم رو ميگيره كه دلم ميخواهد با کمک چاقوي آشپزخونه يه غذای خوشمزه با طرف برای هاپوها بپزم ( مطمئنم آقاهه هميچين جايي كشته ميشه ، اينو بهتون قول ميدهم ) . يا طرف بدون قانون مشخص و خيلي بد آشپزي كنه و هي هم شعار بده " كه چي شماها اين همه خودتون رو علاف ميكنين " . يعني تا حدي يارو از چشمم ميوفته كه دلم ميخواهد سر به اندامش نباشه  و  همه شخصيتش جلوي چشمم ميره زير تريلي هجده چرخ ... اه اه اه ...

 

حالا شما فكر كن آخر اون هفته ما كجا بريم كه هم خدا خوشش بياد هم بنده خدا !!! البته من بدجوري هوس عکس پایینی رو كردمااا . در ضمن آقاهه شدیدا ملزم به اجرای قانونه همینه که هست من قرار داره و میدونم که موافقه .

 

 

لینکهای مرتبط :

خورشت بادنجان

 خواص کنگر    و  روش تهیه  خورشت کنگر

 خواص والك   و روش تهیه  والک پلو

خانمهء خوش اشتهای کدبانو Animated Emoticons

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 10:36  توسط خانمـــه  | 

 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى ، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان ! فهمیدم . آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است .

روان‌پزشک گفت: نه ! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد . شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

 

خانمه جوياي حال شما

+ نوشته شده در  88/01/27ساعت 8:11  توسط خانمـــه  | 

 

قسم به عشقمون قسم ، همه‌اش برات دلواپسم

قرار نبود اينجوري بشه ، يهو بشي همه كس من

دلتنگي‌ات رو تاب ندارم ، صبرم رو كم ميكنه ، آخه هميشه و هرجا منبع انرژي من بودي حتي تو غصه خوردن و كم آوردن هام ....

 

من از پروانه بودنها ، من از ديوانه بودنها ٬ من از بازي يك شعله سوزنده

كه آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم

من از عمق رفاقتها ٬ من از لطف صداقتها

من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمتها نمی ترسم

 ديگه نميتونم آينده رو بدون حضورت حتي تصور كنم و تو بازي ذهنم با آينده ، يا زندگي با توست يا ... ميخواهم پا به پات بيام ، حتي به قيمت از دست دادن خيلي چيزها ... بعد از مدتها تو خلأ بودن تونستم همراهي پيدا كنم كه لياقت خيلي چيزها رو داشته باشه .

 

من از هيچ بودنها ، از عشق نداشتها

از بي كسي و خلوت انسانها مي ترسم

من از حرف جدایی ها ٬ مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

 دلم پر از حرفيست كه اصلا نميخواهم به زبون بيارم و كم‌كم اونقدر بزرگ شده كه شده يه بغض . ترسم هي تكرار ميشه  ... جرات ندارم پا به خلوت آدم‌ها بگذارم  ، حتي وقتي اتفاقي چشمم باز ميشه ترس و اندوه وجودم رو پر ميكنه . بارها و بارها به اين وجود پراندوه مباهات كردم كه فرصتي دست داد آدمي رو ببينم كه خلوتش منو نميترسونه و هزار حقه و نيرنگ توش پيدا نميشه . اما همين صداقت و پاكي گاهی اونقدر بزرگ و مهيب ميشه كه من تاب مقاومت در برابرش ندارم و ميخواهم ازش فرار كنم ، از بس كه با نقاب تو اين زندگي روزگار گذروندم . هنوز نتونستم ته مونده نقابهاي كهنه روحم رو به دور بياندازم و پيش تو ، خود خودم باشم .

نقابها گاهي آنقدر خوب روي روحم ميشينه كه باورت نميشه " من "  اين نيستم ، صداهاي خفه شده تو سينه‌ام رو نميشنوي كه داره حقيقت خودش رو فرياد ميزنه . وقتي اينطور صريح دل گرفته‌ات منو شماتت ميكنه ، به مشت بسته ام خيره ميشم كه ...

 

نگاهم  كن ، دلم را عاشقانه هديه كردم

تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري

آينه وجود من قبلترها تو يه بازي احمقانه هزار تكه شد . مدتها طول كشيد تا در كنار صبوريت هر تكه‌اش رو پيدا كنم و كنار هم بچينم ، ميدونم كه لبه‌هاي تيزش بارها و بارها دل مهربونت رو زخمي كرده ، اما اين تاوان بازي با آينه هزار تكه است . ولي یه چیز رو ميدوني ؟؟؟ درسته كه ديگه نميشه توش يه تصوير رو شفاف و واضح ديد اما تصوير يارم رو هزاران بار به رخ ميكشه ... و من با هر كدومشون يک دنيا حرف دارم و دلم ميخواهد كمكم كنه كه فراموش كنم اصلا روزي شكسته و فقط به ياد بيارم از روز ازل من بودم و اين دل و اين يار ...  

 

 فقط بهم بگو  : راستي چي شــــد ...

                                         چه جوري شــــد ...

                                                  اينجوري عاشقت شــــدم ...

 

خانمه با زبون بي‌زبونيLove Emoticons

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 14:37  توسط خانمـــه  | 


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند .

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد . در راه مسجد ، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد . او بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت .

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد ، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید .

مرد پاسخ داد : " من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم . "

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند . همین که به مسجد رسیدند ، مرد اول از مرد چراغ بدست درخواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود . مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند .

مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم . مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد : من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.

 وقتی شما به خانه رفتید ، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید ،خدا همه گناهان شما را بخشید.

 من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد ، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن ، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا مطمئن ساختم.

 

 

 

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است از مواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

 

 

 

خانمه بدون هیچ حرفیSmiley Emoticons

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 13:46  توسط خانمـــه  | 

يعني شما اگه تو محل كارتون وارد يه اتاقي بشيد كه يه دختر چادري محجبه تو مايه هاي گشت ارشاد و اينا پشت ميزش نشسته و هي انريكه هوار ميزنه و اين دختره به خودش به سمت شرق و غرب اتاق حركات كششي ميده و صداي هدفونش سلامت روان و دم و دستگاه شنوايي خودش و بقيه رو فرستاده خونه همساده‌ها و چند دقه يه بار عضلات دستش هم احتياج به كشش هاي نافرم پيدا ميكنه ... چه قضاوتي ميكنين ؟؟؟

 


You can run
You can run
You can run (Baby you can run, baby you can hide)
You can run (But you can't escape my love)
You can run (Baby you can run, baby you can hide)
You can run (But you can't escape my love)
You can run (Baby you can run, baby you can hide)
You can run (But you can't escape my love)
You can run
You can run

 

نامردين اگه ذهنتون قضاوت منفي بكنه ... ياد بگيرين كه چشمها رو بايد شست ...جور ديگر بايد ديد باباجون ... شاید بنده خدا داره مشق شب ایروبیکش رو انجام میده

 

فرداش نوشت : البته خدمتتون عرض کنم که امروز تو فاز اهنگهای بیسیار بیسیار متشخصانه جناب سراج هستن و همچین سنگین و رنگین نشسته سرجاش که بیا و ببین . وزن و وقار داره خفه اش میکنه .

 

خانمه تو فاز ایروبیک واینا Animated Emoticons

+ نوشته شده در  88/01/23ساعت 15:21  توسط خانمـــه  | 

اي بنده خموش باش كه در كار الهي

جاي دم زدن و چون و چرا نيست

گر شهد به اعدا دهد و زهر به احباب

باشد همه از حكمت و مويي به خطا نیست

 

سفيدپوش شدن كوههاي شمال تهرون اونقدر هوا رو سرد كرده كه از صبح يخم باز نميشه و دارم ميلرزم از سرما . آسمون كبود رنگ بهاري رو خيلي دوست دارم . اونقدر دلش پره كه دم به دقيقه ميزنه زير گريه . معلوم نيست كي باهاش حرف ميزنه و چيكار ميكنه كه زودي آروم ميشه اما چند ساعت بعد باز زار زار اشك ميريزه .

دلش پره اما دنبال بهونه است كه دستي به سر و گوشش بكشن تا آروم بشه و يه رنگين كمون هديه كنه به همه . دل خيلي از ماها هم مثل آسمون بهاري دنبال بهانه است تا بباره ..... و دنبال بهانه است كه ‌آفتابي بشه با يه رنگين كمون خوش آب‌ورنگ... كاش عمر غصه‌هاي دلمون به كوتاهي عمر بارونهاي بهاري بود

 

خانمه و اينا

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 12:9  توسط خانمـــه  | 

 

I don't know why why 

 but I love to see you cry


I don't know why why

it just makes me feel alive

 ۵- خوب اينم يه حسه كه امروز تو كله من چرخ ميزنه . ميخواهي پيشت باشه بنا به دلايلي كاملا طبيعي نميتونه اين اتفاق بيوفته و چون زورت به خودت و خودش نميرسه و فعلا هم دستت بهش نميرسه يه فاز جديد به پروژه بزن بكُش آينده اضافه ميشه .  ميگم چرا اين آهنگ رو اينقده دوست دارم نگو مال روحيهء دوست داشتنيمه

 

 ۴- فكر كن وسط خوندن رمان كوري با اون چاپ مسخره‌اش ( منظورم متنش نيستا ااا ، منظور نوع صفحه بندي و چاپ و حذفه به قصد كشت ويرگول و نقطه و دونقطه از متن است ) يهو شروع كردم يه رمان ايراني خوندن به اسم لب بگشا ، واه واه كه چه داستاني داره ... همينجور مبهوتشم كه آخه اين ديگه چيه يارو نوشته ... خوب چند صفحه رك و پوست كنده فحش خانواده دار به مرد جماعت و مادر شوهر ميداد اين همه وقت ملت رو نميگرفت . البته كلا چون هول هستم يك سوم كتاب رو خوندم دارم قضاوت ميكنم . همينه كه هست

 

۳- همه قبل عيد سرشون شلوغ ميشه ما بعد از عيد كار از سر و كله‌مون بالا ميره . بنابراين لطفا شما هي به ما سربزنين بلكه وقت كنيم بياييم ديدنتون

 

۲- دور وبرم پر شدن از دوستان و اقوام افسرده و جلوس كرده در گـِــــل كه روزي چند فقره پروژه تضعيف روحيه خدمت بنده ارائه ميكنن ، باشد كه خدا قبول كند . منم براي امر خنثي سازي شديدآ رفتم تو كار خواهرزاده عزيز كه حسابي شيرين شده و كلي با تف بازي و جيغ بازي و خنده كردن‌هاش دل ما رو برده . فقط تا جلو ملت دهنمو باز ميكنیم قربون صدقه‌اش بریم با چش و چار گرد همچين نيگامون ميكنن كه انگار جن ديدن در حال ژانگولر زدن

 

۱- تابلوئه که آخریشه  و  من كلا هنوز تو فاز I just wanna hear you cry again  هستم . گفتم كه بدونين

 

کشف نوشت : ظاهرا من یه نظر خواهی در مورد شکلکهای انتهای پستم راه انداختم خودم خبر ندارم . مخصوصا از این یکی که خیلی خوشتون اومده . لابد بدجوری شکل منه در هر صورت ممنون از توجهتون

 

 

خانمه با اخلاقی همچون عسلAnimated Emoticons

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت 11:48  توسط خانمـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر