باشه آقاهه ... يادت باشه كه قرار بود بريم گردش اما داری تنهایی تیپ میزنی با دوستت بری سر کار ![]()
اولیش : حال من امروز مثل حال اون دختريه كه صبح عروسيش از خواب بلند ميشه و چشمش به جمال يه گلمژه فجيع روشن ميشه
... دارين كه چه ضد حالي ميخوره ؟؟؟ اون منم . البته از منظر بحث حجم ضد حال وارد شده به دك و دهنمها . كلي براي امروزم نقشه كشيدم كه از ظهر تا ساعت 7 و 8 شب با آقاهه بيرون باشيم كه رفيق نيمه شفيق آقا لطف كردن يه جلسه فوق مهم واسه دوتاييشون (بدون هيچ ضعيفهاي) رديف كردن و زدن تو كاسه كوزهام . منم مثلا به روي خودم نميارم ولي جا دشمنتون خالي يه حس و حالي دارم تو مايه هاي هاراگيري . عين اين بيجنبهها افسرده شدم همچين اساسي كه قدرت تكلمم به باد فنا رفته . حتي انرژي آه كشيدنم ندارم . خندهام ميگيره كه مني كه قبلنا تو فاز غم فراغ و غربت و دوري از يار و زندگي با قاب عكس و ... كمربند مشكي داشتم ، چه خوب اداي دختر احساساتيهاي وابسته رو درميارم .
باشه آقاهه ... يادت باشه كه قرار بود بريم پالتو بخريم ...![]()
وسطیش : راستي ما در راستاي نهضت زنده نگه داشتن صنعت سينما و ديدن هر چي تصوير متحركه كه ساختن ، آواز گنجشكها رو ديديم . بنظرم بيشتر يه فيلم تلويزيوني بود تا سينمايي . به قول معروف آش دهنسوزي نبود . فقط من هي از آقاهه پرسيدم اينا چرا در خونهاشون رو رنگ نميكنن و آقاهه هي ميپرسيد چرا اون جايزهاي رو كه با آلن دلون دادن ، به رضا ناجي هم دادن ... هيچكسي هم جواب ما رو نداد و ما با جهل مركب از سينما اومديم بيرون .
باشه آقاهه ... يادت باشه امروز سينما هم نرفتيم ...![]()
آخریش : آهنگ "كوه " کار "علی لهراسبي " رو گوش دادين . آخر ماتمه . عين حال و هواي امروز من ... هي دارم گوش ميدم ... فكر كنم نزديكي هاي ظهر يه افكت گريه هم به كار بدم تا حسابي حالشو ببرم . مثل اين كه طرف رفته نوك قله قاف اينم هي ميگه :
تا مه راه رو نپوشونده ، نگام كن اگه رو قله سردت شد صدام كن
( يعني مجهز ترك يار كنين كه اون بالا ضايع نشين رو بندازين به طرف واسه کمک )
يه رنگه مرده از رنگين كمونــــم من اين پايين نميتــونم بمونــــــم
(جنازه از نوع بچه پررو ، هنوز طرف اول راهه ٬ داره ميگه من باید برم دنبال سرنوشتم)
منم اون كه تورو داده به مهتـــاب كسي كه روتو ميپوشونه تو خواب
(حالا يه كار واسه يارو كرده چه منتي ميذاره ... اينو بايد حتما ترك كرد ، حقشه )
كسي كه واسه آغوش تو كم نيست ميخواهم يادم بره دست خودم نيست
( پناه بر خدا چقده از خودش متشكره ... هي هم خط ونشون ميكشه كه آره و اينا ... )
باشه آقاهه ... يادت باشه امروز رستوران هم نرفتيم ...![]()
شنبه نوشت : خدا رحم کرد من کامنتهای " بزن بکش ٬ له اش کن " شما رو نخوندم . چون خودم بقدر کافی از خجالت اعصاب آقاهه در اومدم و هم پنجشنبه ٬ هم جمعه یه بساطی پیاده کردم که بیا و ببین . هم رفتم یه عالمه خرید کردم و هم شام رفتم بیرون و هم آقاهه هیچ جا باهام نیومد ... خلاصه که دوستان ٬ حسابی خسته نباشم ( حال کردم اینو سبز بنویسم که محیط مفرح بشه ... آره داداش من !!! ) ![]()
خانمه![]()

بهش ميگم بنظر شما چه تفريح ديگهاي اينجا وجود داره و اينبار جوابي نداره ... من نميدونم آخه خودش چه تفريحي داره ٬ از صبح تا شب ملت ميان پيشش ناله ميكنن و اشك ميريزن بخاطر سرطان خودشون و بچه هاشون و همسر و والدينشون ... اونوقت به تفريح من ميخنده