تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

باشه آقاهه ... يادت باشه كه قرار بود بريم گردش اما داری تنهایی تیپ میزنی با دوستت بری سر کار

 

اولیش : حال من امروز مثل حال اون دختريه كه صبح عروسيش از خواب بلند ميشه و چشمش به جمال يه گل‌مژه فجيع روشن ميشه ... دارين كه چه ضد حالي ميخوره ؟؟؟ اون منم . البته از منظر بحث حجم ضد حال وارد شده به دك و دهنم‌ها . كلي براي امروزم نقشه كشيدم كه از ظهر تا ساعت 7 و 8 شب با آقاهه بيرون باشيم كه رفيق نيمه شفيق آقا لطف كردن يه جلسه فوق مهم واسه دوتاييشون (بدون هيچ ضعيفه‌اي) رديف كردن و زدن تو كاسه كوز‌ه‌ام . منم مثلا به روي خودم نميارم ولي جا دشمنتون خالي يه حس و حالي دارم تو مايه هاي هاراگيري . عين اين بي‌جنبه‌ها افسرده شدم همچين اساسي كه قدرت تكلمم به باد فنا رفته . حتي انرژي آه كشيدنم ندارم . خنده‌ام ميگيره كه مني كه قبلنا تو فاز غم فراغ و غربت و دوري از يار و زندگي با قاب عكس و ... كمربند مشكي داشتم ، چه خوب اداي دختر احساساتيهاي وابسته رو درميارم .

 

باشه آقاهه ... يادت باشه كه قرار بود بريم پالتو بخريم ...

 

وسطیش :  راستي ما در راستاي نهضت زنده نگه داشتن صنعت سينما و ديدن هر چي تصوير متحركه كه ساختن ، آواز گنجشكها رو ديديم . بنظرم بيشتر يه فيلم تلويزيوني بود تا سينمايي . به قول معروف آش دهن‌سوزي نبود . فقط من هي از آقاهه پرسيدم اينا چرا در خونه‌اشون رو رنگ نميكنن و آقاهه هي ميپرسيد چرا اون جايزه‌اي رو كه با آلن دلون دادن ، به رضا ناجي هم دادن ... هيچكسي هم جواب ما رو نداد و ما با جهل مركب از سينما اومديم بيرون .

 

 

باشه آقاهه ... يادت باشه امروز سينما هم نرفتيم ...

 

آخریش : آهنگ "كوه " کار "علی لهراسبي " رو گوش دادين . آخر ماتمه . عين حال و هواي امروز من ... هي دارم گوش ميدم ... فكر كنم نزديكي هاي ظهر يه افكت گريه هم به كار بدم تا حسابي حالشو ببرم . مثل اين كه طرف رفته نوك قله قاف اينم هي ميگه :

تا مه راه رو نپوشونده ، نگام كن                      اگه رو قله سردت شد صدام كن

      ( يعني مجهز ترك يار كنين كه اون بالا ضايع نشين رو بندازين به طرف واسه کمک )

 

يه رنگه مرده از رنگين كمونــــم                       من اين پايين نميتــونم بمونــــــم

  (جنازه از نوع بچه پررو ، هنوز طرف اول راهه ٬ داره ميگه من باید برم دنبال سرنوشتم)

 

منم اون كه تورو داده به مهتـــاب                      كسي كه روتو ميپوشونه تو خواب

  (حالا يه كار واسه يارو كرده چه منتي ميذاره ... اينو بايد حتما ترك كرد ، حقشه )

 

كسي كه واسه آغوش تو كم نيست                  ميخواهم يادم بره دست خودم نيست

( پناه بر خدا چقده از خودش متشكره ... هي هم خط ونشون ميكشه كه آره و اينا ... )

 

باشه آقاهه ... يادت باشه امروز رستوران هم نرفتيم ...

 

شنبه نوشت : خدا رحم کرد من کامنتهای " بزن بکش ٬ له اش کن " شما رو نخوندم . چون خودم بقدر کافی از خجالت اعصاب آقاهه در اومدم و هم پنجشنبه ٬ هم جمعه یه بساطی پیاده کردم که بیا و ببین . هم رفتم یه عالمه خرید کردم و هم شام رفتم بیرون و هم آقاهه هیچ جا باهام نیومد ... خلاصه که دوستان ٬ حسابی خسته نباشم ( حال کردم اینو سبز بنویسم که محیط مفرح بشه ... آره داداش من !!! )

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت 9:48  توسط خانمـــه  | 

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. 

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده.

 

مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده‌ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه و شير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد.

 

 البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.

 

از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند. عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

 

با ميل برام اومده بود . البته از تعداد غلط غلوط هاش تعجب نكني . اين يكي از ويژگي هاي نسل چهارمي هاست ... يعني اگه با  چشم خودم چند فقره  نميديدم كه باور نميكردم

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 8:28  توسط خانمـــه  | 

عاشق اينم كه وقتي عصر جمعه شد تمام كارهام رو انجام داده باشم و كاملا وسايلم رو براي شنبه صبح آماده كرده باشم و همه چيز شسته و مرتب و بوي تميزي بده و من با يه حسي سرشار از تازگي و تميزي برم سر كار . جالبه كه گردش و تفريح روز جمعه اصلا برام جذاب نيست و هميشه ترجيح ميدم جمعه رو تو خونه و بدون مهموني دادن و مهموني رفتن سپري كنم و خوشيم را با آشپزي كردن و كتاب خوندن و وقت وبي وقت خوابيدن و روزمرگي‌هاي كوچيك كامل كنم . عوضش پنجشنبه‌هاي شلوغي كه براي هر ساعتش برنامه‌اي هست و با چند نفر قرار دارم و پر از خريد و سينما و گردش است حسابي شارژم ميكنه و غش كردن آخر شب‌هاش از خستگي ، واقعا حال ميده

 

خوب اين جمعه هي اين ور اونور بودم ، براي همين اعصابم آروم نبود و اونقدر بي حوصله بودم كه وقتي برگشتم خونه همين جور هي پريدم به همه و جر و بحث الكي كردم و پر از انرژي منفي خوابيدم . داشتم خفه ميشدم كه چرا جايي نيست برم كه كسي نباشه و سكوتي باشه پر از خواسته هاي خودم ... شده يه رويا اين موضوع برام . سخته آدم يه مدت براي خودش زندگي كنه و بعد مجبور بشه برگرده به خونه‌اي كه اختياري توش نداره و هي بخواهد اون بغض لعنتي رو گم و گورش كنه كه " بابا نميخواهم ريخت هيچ كسي رو ببينم ... "

 

تفاوت شديد سليقه من با مادرم همه‌اش باعث اصطكاك بينمون ميشه و جو ناخوش‌آيند اين وسط گاهي مزه زهرمار ميده . هرچند كه بعد از بيماريم مامان خيلي باهام کنار مياد و كاري به كارم نداره و به دلم راه مياد اما حس تلخ شكست منو گاهي اونقدر منفي ميكنه كه همه رو نامرد ميبينم و دلم هيچ چيز اين زندگي رو نميخواهد ... البته يهو يه كم بعد همچين عاشق دنيا و زندگي ميشم كه همه‌اش فكر ميكنم خدا از دستم چي ميكشه از بس مثل آفتاب‌پرست هي رنگ عوض ميكنم و خواسته ‌هام رو عوض ميكنم ... حال و روز طبيعت روي من موثره ، حسابـــــــي ... الان اگه هوا آفتابي بود من عاشق دنيا بودم و مشغول مزه‌مزه كردن حس خاله شدن ... دختركوچولويي كه هنوز نيومده جاي بچه نداشته‌ام رو گرفته و دارم قيافه‌اش رو تماشا ميكنم ... پوستي سفيد ، موهاي فرفري و روشن ...

             كاش این عزیز يه كم شكل من باشه ... فقط يه كم ...

                                           كاش این دختر نداشته من  ٬  این روياي من  ...

 

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 10:10  توسط خانمـــه  | 

چیم ) اصلا نفهميدم چرا دكترم اصرار داشت كه چون جاي شلوغ رفتم اين تبخالهاي عفوني گوگولي مگولي رو  زدم . تو اين سه هفته هر بار رفتم پيشش هی بهم گفت " تو جاي شلوغ و آلوده نرفتي ؟ " منم هر بار گفتم نــــــه ، بابا به پير ، به پيغمبر نرفتم . تا اينكه ديروز اعتراف کردم من فقط پنجشنبه ها ميرم رستوران و سينما . با پوزخند بهم ميگه " حالا چه فيلمي ميري ؟ " منم اسم بردم . ميگه " دعوت چي بود حالا ؟ " منم براش ابلهانه توضيح دادم و اونم آخرش با يه لحن مسخره ميگه " مگه سینماي ايران رفتن داره ؟ " ... بطرز وحشتناكي دلم ميخواست داروهام رو بكوبم تو سرش حالش جا بياد اما خوب من خانم تر از اين حرفهام    بهش ميگم بنظر شما چه تفريح ديگه‌اي اينجا وجود داره و اينبار جوابي نداره ... من نميدونم آخه خودش چه تفريحي داره ٬ از صبح تا شب ملت ميان پيشش ناله ميكنن و اشك ميريزن بخاطر سرطان خودشون و بچه هاشون و همسر و والدينشون ... اونوقت به تفريح من ميخنده

بعد هم رفتم براي تزريق شيمي درماني ، همكارش چهار بار ازمن بدبخت رگ گرفته و اشكم رو در آورده و دستم رو سياه و كبود كرده بعد هي اصرار داره من تب و لرز داشتم كه اين شده اوضاع رگهام ، فقط نميدونم پس چرا من يادم نمياد كه تب داشتم

 

وال ) آقاهه بهم ميخنده كه چرا هي ميايي از كتابهايي كه خوندي يا فيلمهايي كه ديدي مينويسي ... انگار خودش از چي مينويسه ، هي با خدا درگيره   خوب چه كنم ، من يا مريضم يا فيلم ديدم يا كتاب خوندم ، شما بگو دريغ از يه بخش شاد و هيجاني مثبت تو اين زندگي چپر چلاغ من . حالا هم ميخواهم بگم كه اين هفته بدو بدو رفتيم " محيا " رو ديديم . قصه دو دانشجوي پزشك كه عاشقن . پسره پولدار ، دختره خودش و خانواده اش مرده شور و گوركن ، پسره بخاطر شرط دختره بايد هفت تا مرده بشوره ، اونم پسري كه تا مرده رو تخت ميبنه غش و ضعف ميكنه . خوب آخر ماجرا هم كه تابلو بود . براي يه فيلم سينمايي مجبور شده بودن كه قصه رو كش بدن ... يادتونه تو قصه هاي مجيد يه قسمتي بود يه انشا نوشته بود در مورد مشكلات زندگيه يه مرده شور ، اين همون بود

 

قین ) آهان راستي ، هفته پيش عروسي پسر داييم بود كه همبازي دوران بچگيم بود . با اون قيافه كه شكل پيمپا بودم ( صورت مزين به تبخالهاب قرمز رو ميگم ) ، با روي زياد رفتم آرايشگاه و آماده شدم ، يه روژلب هم زدم به چه پررنگي كه ناخودآگاه ديگه كسي به تبخالهام نگاه نميكرد و خيره ميشد به لبهام  و خلاصه حواس ملت رو پرت كردم ... آخه نميشد که نرم ، از بس دلم ميخواست اين همبازيم رو تو لباس دامادي ببينم

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 14:16  توسط خانمـــه  | 

 

 کنترل امیال و هوسهای آنی (تست شيرينی )

 

فرض کنيد کودک 4 ساله ای هستيد و کسی چنين پيشنهادی را به شما می دهد : " اگر نمی توانی منتظر بمانی پس همين الان برو و يک شيرينی بردار و بخور . اما اگر منتظر بمانی تا من به تو اجازه بدهم آن وقت می توانی دو تا شيرينی بخوری "

 

اين نوعی مبارزه طلبی برای آزمودن قدرت روانی هر بچه چهار ساله ای مفيد است ، مدل کوچکی از جدال دائمی ميان تمايل و خودداری ، نهاد و من ، خواهش نفس و خويشتنداری ، ارضاء ميل و به تاخير انداختن آن است .

کودک هر کدام از اين دو را بپذيرد نه تنها نوع شخصيت خود را نشان می دهد بلکه از طريق آن می توان به مسيري که احتمالا در آينده در پيش خواهد گرفت پی برد .

شايد هيچ مهارتی اساسی تر از مقاومت در مقابل اميال و هوسهای آنی نباشد . ايستادگی در برابر ميل و هوس ، ريشه همه مقاومتهای احساسی برای کنترل نفس است . زيرا همه احساسات آدمی به واسطه ماهيت ذاتی خود به اين يا آن عمل برای عمل منتهی می شوند .

 

در هر صورت تحقيق قابل ملاحظه ای که در آن تعدادی از بچه های چهار ساله در معرض تست شيرينی قرار گرفتند ، نشان می دهد توانايي مقاومت در برابر هيجانات و احساسات و همچنين به تاخير انداختن اميال و هوس های آنی بسيار اساسي است . در جريان مقاومت در برابر شيرينی بعضی از بچه ها توانستند حدود 15 تا 20 دقيقه که مسلما برای آنها پايان ناپذير می نمود صبر کنند تا آزمونگر برگردد . آنها برای اينکه در اين مبارزه مقاومت کنند چشمانشان را می بستند تا دچار وسوسه نشوند ، یا سرشان را روی دستهایشان می گذاشتند ، با خودشان حرف می زدند ، آواز می خواندند .

 

اين گروه از بچه های پيش دبستانی دو تا شيرينی دریافت کردند . اما بقيه آنها که تابع اميال آنی خود بودند همان يک شيرينی را برداشته و خوردند ( تقريبا بلافاصله پس از خروج آزمونگر از اتاق )

قدرت تشخيصی اين تست تقريبا 12 تا 14 سال معلوم شد . تفاوتهای اجتماعی و احساسی ميان بچه هايي که در لحظات نخست تک شيرينی روی ميز را قاپيده بودند با آنهايي که دو تا شيرينی برنده شده بودند ، بسيار چشمگير بود . آنهايي که در چهارسالگی در مقابل وسوسه و هوس خود مقاومت کرده بودند اکنون در دوره نوجوانی از نظر اجتماعی با بسيارکفايت تر ، شايسته تر ، کارامد تر ، متکی به نفس تر و بهتر از دسته اول قادر بودند با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند . آنها تحت فشارهای روحی کمتر دچار دستپاچگی ، ترس و عقب نشينی می شدند . ناملايمات را با آغوش باز به مبارزه می خواندند و در هنگام بروز مشکلات هرگز تسليم آنها نمی شدند و به رويارويي با آنها می پرداختند . آنها افرادی مطمئن و قابل اعتماد بودند و در هر کاری ابتکار عمل را در دست می گرفتند و در طرح ها و برنامه ها غوطه ور می شدند . حتی بعد از ده سال هنوز قادر بودند برای رسيدن به اهداف خود ، خشنودی و رضايت خاطر خود را به تعويق بيندازند .

 

اما تقريبا يک سوم بچه هایی که در همان لحظات اول شيرينی را قاپيده بودند کمتر از خصوصيات فوق بهره برده بودند و از لحاظ روانشناسی مشکل داشتند . بيشتر متمايل به گريز از مناسبتهای اجتماعی بودند . افرادی يکدنده و لجوج ، دو دل و نامطمئن که در مواجهه با شکست به زودی افسرده می شدند . خود را افرادی بی ارزش و بد می دانستند و در هنگام مواجهه با فشارهای روحی خود را می باختند و عقب نشينی می کردند ، از عدم کفايت و شايستگی خود دلخور بودند . آماده حسادت و غبطه خوردن بودند . حساسيت بيش از حد داشتند و بد خلق بودند و همينطور باعث جنگ و دعوا می شدند و بعد از آن همه سال قادر نبودند خشنودی و ارضاء نياز خود را به تعويق بيندازند .

 

آنچه در اوايل زندگی ممکن است کوچک و بی اهميت به نظر برسد ، بعدها به نوعی گسترده در توانايي های احساسی و اجتماعی شکوفا می شود . بعضی از آن بچه ها حتی در چهار سالگی به اين مهارت اساسی واقف بودند . آنها قادر بودند موقعيت اجتماعی را درک کنند و بفهمند به تاخير انداختن ارضای نياز سودمند است و می توانیتند توجه خود را از وسوسه مزبور منحرف کنند و در همان حال که برای رسيدن به هدف( دو تا شيرينی ) به استقامت خود ادامه می دادند ، خود را به چيز ديگری سرگرم کنند .

 

آنچه والتر ميشل که تحقيق فوق را انجام داده است به عنوان " خويشتنداری و به تاخير انداختن ارضای خواسته ها برای رسيدن به هدف " بيان ميکند جوهره اساسی کنترل عاطفی خويشتن ( یعنی توانايي پس زدن ميل و هوس در راه خدمت به هدف ، خواه اين هدف راه اندازی نوعی کسب و کار باشد ، خواه حل يک معادله جبری يا دستيابی به يک جام قهرمانی  ) است .

 

گرد آوری کننده : مهدی معظمی پيرو

برگرفته از کتاب هوش عاطفی ( هوش هيجانی ) دکتر دانيل گلمن

 

 

اين مطلب رو برام میل زده بودند . راستي شما تو این سن و سال چقدر مقاومید ؟ من گاهی خوب خودم رو کنترل میکنم و گاهی وقتها کودک چهار ساله هم نیستم که اجازه بدم حتی آزمـــونگر از اتاق بیرون بره تا شیرینی رو بردارم  آقاهه منو مرتب در حال انجام تست شيريني ميبينه . هر بار هم منو جز يه گروه قرار ميده .

اگه شيريني كره اي جلوم باشه مثل آزمونگر از اتاق ميرم بيرون  ٬ اگه شيريني تازه ناتالي باشه از هيجان خفه ميشم   ٬  اگه تارت توت فرنگي پوپك باشه خودم خفه ميشم از هول خوردن  !!!

 

 

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/18ساعت 13:4  توسط خانمـــه  | 

Don't cheat. It's pretty good , see how close it comes.  Write your answers on a piece of paper, and NO cheating!! The answers are at the bottom.


1. Which is your favorite color out of:
red, black, blue , green, or yellow ?   
2. Your first initial?   
3. Your month of birth?   
4. Which color do you like more,
black or white?   
5. Name of a person of the same sex as yours.   
6. Your favorite number?  
7. Do you like
Flying or Driving
more?   
8. Do you like a lake or the ocean more?   
9. Write down a wish (a realistic one).    

 

من كه زبون اين اجنبي ها رو نمي فهمم . اگه حرف بدي زدن يا چيز بدي يادتون دادن ، شما به دل نگيريد و ياد نگيرين و به بزرگي خودتون ببخشين . یکی هم بیاد بگه آخه اینا چی گفتن . میدونید که من آی کنت اسپیک و اندرستند و اندرستوند و اندرستندینگ و ...( خلاصه همه جوره اندرستن ) اینگلیش

  

 

 

 

 

 

Answers

1. If you choose:
Red - You are alert and your life is full of love.
Black - You are conservative and aggressive.
Green - Your soul is relaxed and you are laid back.
Blue - You are spontaneous and love kisses and affection from the ones you love.
Yellow - You are a very happy person and give good advice to those who are down.

2. If you're initial is:
A-K You have a lot of love and friendships in your life.
L-R You try to enjoy your life to the maximum & your love life is soon to blossom.
S-Z You like to help others and your
future love life looks very good.

3. If you were born in:
Jan-Mar: The year will go very well for you and you will discover that you fall in love with someone totally unexpected.
April-June: You will have a strong love relationship that will not last long but the memories will last forever.
July-Sep: You will have a great year and will experience a major life-changing experience for the good.
Oct-Dec: Your love life will not be great, but eventually you will find your soul mate.

4. If you chose:
Black: Your life will take on a different direction, it will seem hard at the time but will be the best thing for you, and you will be glad for the change.
White: You will have a friend who completely confides in you and would do anything for you, but you may not realize it.

5. This person is your
best friend.

6. This is how many close friends you have in your lifetime.

7. If you chose:
Flying : You like adventure.
Driving : You are a laid back person.

8. If you chose:
Lake : You are loyal to your friends and your lover and are very reserved.
Ocean: You are spontaneous and like to please people.

9. This wish will come true only if you send this to five people in one hour. Send it to ten people, and it will come true before your next birthday

 

 خانمه

+ نوشته شده در  87/08/15ساعت 12:31  توسط خانمـــه  | 

 

اگه لهجه اصفهانی دوست دارین حتمـــــــــآ این  رپ اصفهــــــانی  رو گوش بدین .

خیلی باحال و خنده داره

این هم سوتی رادیو تهران ٬ گوش بدین .

 

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/08/12ساعت 9:32  توسط خانمـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر