اول صبح كه هنوز خيابونها خلوته و نسيم خنكي ميوزه اگه تو ماشين باشي يا از شانس بدت مجبور
باشي پياده مسيري رو بري دلت ريش ميشه از اين همه خرابي و ويراني . انگار ستاد استقبال از زلزله
تو شهر تهران تشكيل شده و شهرمون رو بابت ويرانيهاي زلزله شبيه سازي كردن .
چرا هيچ كس به فكر روح آدمها نيست . مگه خودشون تو سطح شهر حركت نميكنن ؟؟؟ مگه اين همه
زشتي و خرابي رو نميبينن ؟چشمها خسته ان از این همه ویرانی ...
آخه اين چه روند بهسازي و ترميم شهر است كه فقط فاز تخريبش انجام ميشه و بعد پيادهروهايي كه
انگار آسفالتهاشون شخم زده شده اينطوري به امون خدا رها ميشن . خيابونها به عمق چند سانت گود
ميشن و جدولهاي بلوارهاي وسط خيابون كنده ميشه و خوب كه همه چيز رو منهدم كردن همه با هم
ميرن تعطيلات و بعد انگار تازه يادشون بيفته چه كردن ٬ فاز سمبل كردن شروع ميشه .

من نميفهمم چرا دوست دارن روح اين همه آدم رو با اين همه آوار و زشتی آزرده و خسته كنن و به فكر
اين همه آسيب نيستن ...
خيلي وقته ديگه از قدم زدن بيزار شدم ...
خيلي وقته ديگه با خيال راحت توي ماشين ننشستم ...
خيلي وقته كه بيشتر خيابونها ديگه خط كشي ندارن و امنيتي تو عبور و مرور خيابونها ديده نميشه ...
كاش بدونن هميشه و هميشه اين دنيا پايدار نيست و زماني بايد پاسخگوي اين همه روح زخم خورده
باشن ...
كاش بدونن با چند شاخه گل و مشتي آب ميشه خيلي از دلها رو آروم كرد ...
كاش چند قدم جلوتر از حالشون رو ببينن ...
خانمه![]()







!!! خوب من چه کنم با این همه تمرین ؟؟؟ همیشه وقتی گیر میکردم و راهحل میخواستم آقاهه مشکلم رو حل میکرد اما الان باید از کی کمک بگیرم ؟؟؟ از یه پسری که وقتی میشه استاد ، خیلی بد اخلاق و جدی میشه و کوتاه هم نماید
؟؟؟ قراره تنبیهام کنه ... مگه من چه کردم 
.gif)

داشتم جلوی چشماش جون میدادم ، اما اخمهاش رو کرده بود تو هم و به نگاهای پر از التماس من هم هیچ توجهی نمیکرد و یه ریز بهم درس داد
تازه درس هم پرسید و منم که بلد نبودم برای همین تهدیدم کرد که از دفعه دیگه وقتی بپرسمو بلد نباشی من میدونم و تو 


