تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

 

اگر مایلید اطلاعات بيشتري درمورد شخصيت خودتان و خصوصياتي كه باعث مي شوند ديگران شما را بيشتر دوست داشته باشند پيدا كنيد به تست زير با كمال صداقت پاسخ دهيد . اين یک تست روان شناسي در كشور آمريكا است .


سوسن , آفتابگردان يا گل رز


 
1- فرض كنيد شما مشخصه صورت كسي هستيد , كدام قسمت از صورت او هستيد؟

الف : چين و چروك

 ب : لكه

ج : خال زيبايي

 د : كك و مك

 ت :لبخند



2-  دوست داريد چه نوع پرنده اي باشيد؟

الف : شباهنگ

 ب : جغد

 ج : عقاب

د : فلامينگو

 ت : پنگوئن



3- كدام يك از آلات موسيقي را دوست داريد ؟

الف: پيانو

 ب : ويلون

ج : سازدهني

 د : گيتار

 ت : دف


4- كدام يك ازبرنامه هاي تلويزيوني براي شما جالب تراست ؟

الف : اخبار و برنامه هاي مستند

 ب :  فيلم هاي درام و زندگي نامه

ج : هيجاني و پليسي

 د : عشقي و ماجرايي

ت : كمدي و كارتون


5-  كدام يك ازبازي هاي شهربازي را بيشتردوست داريد ؟

الف : هيچ كدام , من ازشهربازي متنفرم

ب : قطاريا قايق

ج : نمايش واجراي كمدي

د : چرخ وفلك و وسايلي كه سريع مي چرخند

ت : ترن هاي هوايي سريع السير


6- آيا شما به اشتباهات خوتان مي خنديد؟

الف : هرگز

 ب : به ندرت

 ج : برخي مواقع

 د: معمولا

 ت: هميشه


7- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عكس العملي نشان مي دهيد ؟

الف : عصباني مي شويد

ب : ناراحت مي شويد

ج : برايتان جالب است

د : تلافي مي كنيد

ت  :چندين برابر تلافي مي كنيد


8- اولين چيزي كه صبح موقع بيدارشدن به فكرتان خطورمي كند چيست؟

الف : كار و يا تحصيل

 ب: مشكلات زندگي

ج : صبحانه

د : روزي كه درپيش داريد

ت : كاري كه تا شب انجام خواهيد داد


9 - درزندگيتان چه شعاري داريد؟

الف  :وقت طلاست

ب: سحرخيزباش تا كامروا باشي

ج : آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند


د : زندگي كن و به ديگران هم اجازه زندگي كردن بده

ت : بي خيال باش , هرچه بادا باد



10- آيا به همه حيوانات علاقه منديد؟

الف : اصلا

ب : تعداد كمي ازحيوانات

ج : برخي ازحيوانات

د : بيشترحيوانات

ت : تمام حيوانات


11- شما لبخند مي زنيد؟

الف : هرگز

ب: به ندرت

ج : گاهي اوقات

د : اغلب

ت : آنقدرزياد كه برخي فكر مي كنند ديوانه هستم


12- نظرديگران راجع به شما اغلب كدام مورد است ؟

الف : بي رحم

ب : سرد و بي احساس

ج  :زيبا

 د : دوست داشتني

ت : خوشگذران

 

 
13- شما احساس عشق و قدرداني خود را نشان مي دهيد ؟

الف : هرگز

ب : به ندرت

ج : گاهي

 د : اغلب

 ت : حداكثر تا جايي كه امكان دارد


14-  شما اعتقاد داريد كه براي شاداب بودن بايد ساعاتي از روز را منحصرا صرف خودتان كنيد ؟

الف : اصلا

 ب : احتمالا نه

 ج : گاهي

 د : بله

ت : البته  ,تا جايي كه امكان دارد به خودتان مي رسيد

 



15- آيا زندگي شما بابرنامه ريزي پيش مي رود ؟

الف : من حتي درتعطيلات هم برنامه ريزي مي كنم

ب : هميشه برنامه ريزي مي كنم

ج : بستگي به روزهفته دارد

د : درصورت امكان اجازه مي دهم كه خودش پيش آيد

ت: هميشه بدون برنامه ريزي روزها را طي مي كنم


حال امتيازات كنارگزينه هايي را كه انتخاب كرده ايد جمع كنيد .
 
گزينه الف1 امتيار , گزينه ب 2امتياز , گزينه ج 3 امتياز , گزينه د 4 امتياز , گزينه ت 5 امتيازدارد . سپس امتيازات خودتان از پانزده سوال تست را مطابق با جدول زير مقايسه كنيد .

اگر امتياز شما بين 1تا 20 باشد  :
بدين معني است كه شما سوسن سفيد هستيد . مردم شما را به خاطر پشتكارتان , ازجان ودل مايه گذاشتنتان و موفقيت هايتان تقديرمي كنند . اهداف مشخصي داريد وفكرتان بركارتان متمركزاست . احتمالا فرزند اول خانواده هستيد . احساستان را به سختي ابرازمي كنيد . يكي ازمهمترين نگراني هاي شما اين است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شويد . انديشه هايتان كمي متمايل به بدبيني است . اعتماد به نفس داريد ولي درباطن گاهي به خود اعتماد نداريد . قادرهستيد كه هدفي تعيين كنيد و به آن برسيد . بعضي مواقع دنيا را با ديدي باريك بين مي نگريد . احساس مي كنيد كه وقت كمي براي رسيدن به آرزوهايتان داريد .
مواظب باشيد جدي بودنتان شما را ازدنياي اطراف دورنكند . خونسرد باشيد و از زندگيتان لذت ببريد .كارهايي انجام دهيدكه ازآنها لذت مي بريد . با انجام اين دستورات قوه خلاقيت تان شكوفا مي شود . سعي كنيد كه بيشتر بخنديد و با ديگران درتماس باشيد .

اگر امتياز شما بين 21تا 54 باشد  :
بدين معني است شما يك گل رز هستيد . كمي تيغ داريد ولي زيبايي هاي بسياري داريد . حس شوخ طبعي داريد ولي ازشنيدن جوك لذت مي بريد . احتمالا فرزند وسط خانواده هستيد مردم دوست دارند دور و بر شما باشند . خونگرم هستيد . دوستان صميمي بسياري داريد . زندگي را باديد واقع بينانه مي نگريد . آگاهيد كه زندگي ازخوبي ها وبدي ها تشكيل شده است . قادريد شانس خودتان را با توجه به سرمايه هاي كه داريد امتحان كنيد . سخت كوش هستيد وبه اهدافتان پايبنديد . دوست داريد خودتان باشيد و اين مساله به شما اعتماد به نفس مي دهد مشكلترين مساله د رزندگيتان يكنواخت بودن مسايل است . يكنواختي در هر مساله اي شما را آزار مي دهد و باعث كسل شدن روحيه شما مي شود  .
به شما پيشنهاد مي گردد كه افق ديدتان را وسيع تركنيد  .مسايل جديدي را تجربه وكشف كنيد . آنگاه متعجب خواهيد شد كه چه نتايج زيبايي به دست آورده ايد و مهمتر از همه اينكه فراموش نكنيد كه در همه چيزدنبال زيبايي بگرديد مخصوصا در خودتان  .

اگر امتياز شما بين 55 تا 75 باشد  :
بدين معني است كه شما يك گل آفتابگردان هستيد در بستري ازگلهاي رز . يك ويژگي بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهي به ديگران وجلوه گري شما مي شود . ممكن است شما كوچكترين فرزند خانواده و يا تنها فرزند باشيد . دروقت لازم جدي هستيد ولي دوستانتان شما را به عنوان يك شخص شوج طبع مي شناسند . ازگفتن جوك لذت مي بريد . گاهي شيطنت مي كنيد . مايليد كه با افراد جديد و جالبي درزندگيتان آشنا شويد .با افرادي كه هيچ وقت نمي خندند راحت نيستيد . ديد مثبتي به زندگي داريد . در همه چيزبه دنبال خوبيها هستيد . بيدي نيستيد كه با هر بادي بلرزيد .گرم , دوست داشتني , با وفا و اجتماعي هستيد و هر كدام از اين صفات مي تواند دليلي براي خوب بودن شما باشد  .انرژي نامحدودي داريد ولي انگيزه تان كم است . براي شما مشكل است كه فقط بر روي يك كار متمركز شويد به شما پيشنهاد مي گردد كه اجازه دهيد مردم روي جدي شما را هم ببينند همان طوركه چهره شاد شما را مي بينند . دراين صورت مي خواهند كه هميشه با شما باشند  .به احساسات ديگران احترام بگذاريد از اين شاخه به آن شاخه نپريد وكاري را كه دوست داريد انتخاب كنيد و تا پايان آن را انجام دهيد  .

 

با ایمیل برام اومده بود .

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 9:12  توسط خانمـــه  | 

 

قـــال شمـســـی خانم (س) : تــــلاش واسه زنـــده‌موندن و زندگی‌کردن حالتــو بهتر می‌کنه . ( این س سلام بودا ) اینو دوست گلفروشمون به خانمه من گفت ... خوشم اومد ...

 

جات خالی که سر همین یه جمله کلی با پدر بزرگوار بحث کردم و هر کدوممون به نتیجه دلخواه خودمون رسیدیم و کلی هم پا فشاری کردیم تا دلمون خنک شه که چقدر جفتمون کله شقیم . حالا هم سر جفتمون درد می کنه و مثلا رفتیم پی کارمون که بخوابیم .

خوب آره ... منم می دونم که فقط دغدغه آدمهای ضعیف زنده موندنه ، می دونم که شکارچی به زندگی فکر می کنه نه زنده موندن ... اما برداشت من از حرفهای شمسی خانم چیز دیگه ای بود ... والا هر کی زنجموره های این خانمه من رو تو پست قبلش می خوند هم همین حس بهش دست می داد که بیا فعلا یه قرص قند بهش بدیم بگیم شفاست ، بخور حالت رو بهتر می کنه ، بلکه آروم شه و دست از سر کچل عزراییل برداره .

اما همیشه معتقد بودم زندگی دو رکن داره ... رکن دومش که مهمتره احساسه ... همون چیزی که اگه خوبش رو داشته باشیم خوشبختیم و در غیر این صورت می گیم خاک تو سر بدبختمون ... حرفهای شمسی بهم چسبید چون منم فکر می کنم تلاش واسه زندگی‌کردن حال رو بهتر می‌کنه . حال هر کی هم بهتر شه ، خوشبخته ... به همین سادگی .

من نمی دونم این خانمه من دیگه چی می خواد از زندگی آخه ؟ خانم جان ... آقاهه به این ماهی ... پدر شوهر راضی ... مادر خودش راضی ... اقوام کلهم راضی ... همسایه ها راضی ... دوست گل فروش هم که راضی ... خوب ... گور پدر ناراضی ... وکیلم ؟

مبارکه ...

 

    آقاهه    


شمسی گلم شاید باید اعتراف کنم که بیشتر اینها رو حس کردم . وقتی همه چیز خراب و شد و به گند کشیده شد و اتفاقاتی افتاد که حس میکردم نباید می افتاده به این نتیجه میرسیدم که اینها بقول تو پیشونی نوشته و دست من نیست و باید سوخت و ساخت چون چاره ای نیست ...

به تناسخ به این شکلی که گفتی عقیده ندارم . اما این ذهنم و امیدمه که هی میمیره و زنده میشه . وقتی که بارها در اوج ناتوانی و استیصال همه چیز رو تو یه چاه ویل رها میکنم و قید همه چیز رو میزنم و میشینم دم در که عزراییل بیاد منو ببره ، یهو یه اتفاق کوچیک من و امیدمو زنده میکنه و حالا باید تاوان خرابکاری هام رو بدم . تقاص پس دادن بابت یه ذهن منفی فعال و قوی خیلی سخته ، خیلی ...

میگی ایراد ممکنه از ذهنت باشه ، قبول . اما دیگه نمیخواهم بشینم باهاش حرف بزنم که عزیزم این چیزهایی که دیدی و برات اتفاق افتاد همه فیلم بوده و دیگه گذشته . ذهنم بچه نیست که گولش بزنم . میدونه تمام این وقایع که فقط خدا و خودش میدونن چی بود و چی شد همه لحظات و مهلت زندگیش بودن و دیگه چیزی برنمیگرده . بهم میگه وقتی این همه عاشق بودم ، صادق بودم ، منعطف بودم ، وقتی این همه غرق عشقم بودم ، وقتی فقط و فقط رسیدن به اوج رو خواستم و در حد بضاعتم تلاش کردم ، صبر کردم و خودم رو سر پا نگه داشتم از اون بالا چند بار پرت شدم پایین ...دیگه بذار همین پایین بپلکم تا همه چی سر بیاد ...

میگی درس بگیر . میگم چشم . اما دلم گاهی میگیره که به یه نفر گاهی چه درسهای سختی رو تند تند میدن . هی یه چیزی رو بهش میدن ازش میگیرن ، بهش درد و رنج میدن تا یاد بگیره شاکر باشه ، بهش چیزی رو که ار ته دل میخواهد به این سادگی ها نمیدن تا لایقش بشه ، سخته هر چیزی که برات مهم باشه و یه جوری بهش دل بستی رو ازت بگیرن و تو هی به خودت بگی باز دارن بهم درس میدن . باز تو این یکی دو هفته دوتا درس دیگه بهم دادن . بهم میگن چیزی نخواه چون نمیدیـــــــم . بهم میگن صبر کن ، رضا داشته باش و تسلیم باش ... کاش یه فکری به حال بغضم میکردن... کاش ...

شمسی جون میدونی چرا میخواهم علت این وقایع رو بدونم ؟؟؟ چون هنوز هم ریز و درشت داره برام میوفته و من هر بار خسته و ناتوان به خودم وعده میدم ، این آخریش بود خانمه ، آخریش ... دیگه نمیتونم گول سراب رو بخورم ...   

 میگی بپرس : چی‌کار کنم که بهتر بشم ؟ راست میگی باید بپرسم . اما ذهنم همه اش میپرسه چیکار کنم که تموم بشه ... انگار باید قید خواستن رو بزنم ، چون به محض اینکه چیزی برام هدف شد و خواسته ٬ باز کلاس فوق العاده درس تشکیل میشه که یاد بگیرم از " دست دادن "  درس زندگیمه نه  " بدست آوردن "

            

خانمه  

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 0:50  توسط آقاهـــه  | 


به نام اوني که همه مي دونيم

ما اصلا هنوز مرد نشده ايم آخر ! ... می خواهیم مرد باشیم اما آخر هنوز معاني وسيع مردانگي کامل نشده ، به جان بچه نداشته مان ...  باور نداريد ؟


عمو علي مان مي گويد مرد همان خر است که البته دور از جان بيشتر بار مي برد , کمتر مي خورد , جفتکهايش آرامتر است و صد البته گوشهايش هم بلندتر ... ( توضيحات : عمو علي مان همه کار مي کند , آخرين شغلش جوشکاري ساختمان در کوير است )


زندايي فاطي مان مي گويد مرد يعني ماشين مولد کره کشي ... ( توضيحات : او 6 فرزند دارد , 7 امي و هشتمي اش هم ماه آينده مي آيند )


عمه نسرين مان مي گويد مرد يعني سيبيل ... ( توضيحات : شوهرش از وقتي بيکار شد سيبيلهايش را نيز زد )


سکينه خانم زن مرحوم حسين آقا ( پسر عموي پدرمان ) مي گويد مرد يعني ناصرالدين شاه ( توضيحات : حسين آقا اجاقش کور بود البته دکترها مي گفتند طفلي اصلا اجاق نداشته که بخواهد کور باشد )


زن عمو پري مي گويد مرد يعني آقاي مظفريان ( توضيحات : عموي من زيور آلات را سرطان زا میداند )


زن باباي مادرمان مي گويد مرد يعني اعليحضرت همايوني ( توضيحات : همیشه یک حسی به او می گفت شجره او به دربار وصل است, آخر پارسال فهميد دایی نا تنی اش مطرب دستگاه بوده )


دختر عمويمان الهام مي گويد مردي يعني منصرف نشدن از ازدواج ( توضيحات : خواستگار آخرش بعد از تصادف ، ضربه مغزي شد و کسي را به خاطر نمي آورد ، مخصوصا دختر عمويمان را ... )


حاج آقا فتوره چي مي گويد مرد يعني آقا (ره) ( توضيحات : او سال پيش مدرک دکتري تخصصيش رو در زمينه علوم آسماني و فناوری هاله سبز رنگ از حوزه علميه گرفت )


زندايي حسن ( زن دايي پدرمان ) مي گويد مرد يعني دوست راج کاپور در فیلم سنگام ( توضيحات : او دوست داشت نام پسر خود را گوويندا بگذارد اما شوهرش گذاشت عبدالرضا )

 

زهرا ( دختر دايي پدرمان ) مي گويد : مرد يعني آقاهه ( من ) ( توضيحات : البته طفلي مادر زادي سندرم داون دارد و عقب مونده ذهنيه )

 

بانوي بشکن و بالا بنداز (دختر دايي خانمه ) مي گويد : مرد يعني آقامون ( توضيحات : الان چندين دهست که قراره آقا دار بشن ولي همه از اين مسئوليت سر به بيابان مي گذارند )

 

بزرگ خاندان ( اون یکی دختر دایی خانمه ) می گوید : مرد یعنی اونی که تو زندگی و کارش صادقه مثل بعضی از پرده فروشها ( توضيحات : پرده فروش محلشون از پشت تلفن ایشون رو جای یه دختر ۲۰ ساله اشتباه گرفته بودند و بهش گفته بود صداتون خیلی خوب مونده هاااااا )

 

مادرم مي گويد مرد يعني آقات تو اون اولهاي زندگي ( توضيحات : آقايمان چند سال پيش مطالعات زيادي روي تکنولوژي فکر کرد و زندگي خود و همه ما را متحول کرد و به اوج رسانید )

 

آقام مي گويد مرد يعني اون زن ويتنامي که به خاطر مردم و خلقش جلوي نماينده سازمان ملل نفت رو خودش ريخت و خودش رو آتش زد . (توضيحات : بعدها فهميدن اعتراض زنه به خاطر قانون چند زنه بودن مردها بوده - البته ما به پدرمان هيچي نگفتيم )

حالا هي بگوييد ما مرد هستيم . ما کدام يک از اين بالاييها هستيم آخر

مادر خانمه هم که همچنان روحش بي خبر از ظهور عنقريب ما در خاندان است . هر چه مي گوييم بابا سنمان دارد سه رقمي مي شود اين دخترتان را بدهيد خيرش را ببينيم خبرمان ... مي گويند برو هر وقت مرد شدي بيا ... باز مي گوييم آخر پدر من ، تا دخترتان را نگيريم مرد نمي شويم که ! چطوري خودمان خودمان را مرد کنيم ؟ علاوه بر مشکلات منکراتی ، دور از شئونات مردانگيست به خدا ... مي گويند آن مشکل خودت است ... همین است که است ...

خانمه پریروز ما را دعوت به خريد هديه مردانگي کرد . اما هديه مردانگي تمام شده بود و سايز پاي من نبود . اوني هم که بود رنگش مشکي نبود . اوني هم که رنگش مشکي بود راحت نبود . اوني هم که راحت بود را به ماندادند .

نهایتا دیروز مجددا ما را برد دنبال يک هديه مردانگي ديگر ... هر چه گفتیم شلوغ است ... کارمان مانده ... پنجشنبه مي رويم ... بگذار کارمان را تمام کنيم خلاص شويم ... نرويم امروز ... الا و بلا که بايد برويم ...

آنگاه که قبول کردیم و مي گوييم برويم . مي گويد نرويم ...

ما مي خواهيم بميريم آخر . راهی سراغ دارید ؟

همين دو روز پیش در گرماي هوا با خانمه در پارک ته دیگ شدیم . تمام جونمان نوچ شد . اين خانمه ما را بگو که تا رسيد خونه خوابيد با همان تن نوچ و دور از حمام ! صبح ملحفه ها هم به تنش چسبيده بودند از نوچی . اما بازم حمام نرفت چون دير شده بود سر کار ... ما هم براي همدردي با ناموسمان نرفتيم . لذا امروز جفتمان در جمع مورچگان به شدت مورد ليسيدگي واقع شده ايم .

صبح به اداره برق زنگ زديم ... گفتيم ظاهرا برق خانه مان را اشتباها از پشت چراغ راهنمايي رانندگي گرفته اند ! يک در ميان مي رود آخر ... گفتند : به قول آيت الله مجلسي : باکي نيست .

گفتیم دیشب ما شب پدر گرفته بودیم به همراه تولد پدرمان (۶۲ ساله شدند) ، داشتیم شام تناول می کردیم و تو فکر کیک بودیم که باز برقمان را بردید ! گفتند : ...... چیزی نگفتند ، قطع کردند .

 آخ دلمان پر است ... آخ مي خواهيم دادي بزنيـــــــــــــــــم .... فریزرمان هم سوخت از نوسانات برق به خدا ...

تمام پادگانهاي شهر منور شده اند به نور ريسه هاي لامپهاي رنگي و مهتابي ... براي روز مرد ... هميشه هم روشن است . آنوقت  ما برقمان چهار ساعت در روز مي رود ... آخ مي سوزيم مي بينيم برقمان را به ائمه مي دهند تا با آن تولد بگيرند . آخ مي سوزيم مي بينيم تولد پدر ما شمع بايد روشن باشد و تولد آنها شهر ...

راستی ... ما مي خواهيم مرد باشيم خدایا ...

 

 

آقاهه       

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 18:32  توسط آقاهـــه  | 

خسته از کار روزانه همینجور که داره شامش رو میخوره و من نگاهش میکنم.

بهم میگه : چطوری خانمه ؟ بهتری که ؟ دیگه شکر خدا خوب شدی ؟

من : بله . خدا رو شکر بهترم و درگیر این درمان چند ساله 

میگه : میدونی خدا چقدر بهت رحم کرد ؟ ( منظورش اینه جون سالم به در بردی و زنده موندی )

من : بله ٬ بله . خیلی خوب میدونم

باز میگه : دیگه مریضیت که خوب شد ( این تصور اکثر آدمهاست ) ، شوهرم که کردی و تموم شد و رفت ، دیگه بشین راحت زندگیت رو بکن .

من : بله . کاملا حق با شماست

 

این واقعیته زندگیه من و ذهنیت اکثر آدمها در مورد منه . بیشتر آدمها توی زندگیشون از یکسری مسایل ترس و واهمه دارن و همیشه مراقب هستن که این اتفاقات براشون نیوفته . برام جالبه که یکسری از این اتقاقات ظرف 2 ، 3 سال برای من افتاد . مشکلات بغرنج مالی ، بی توجهی شدید همسر ، خیانت شوهر ، طلاق گرفتن و بعد هم سرطان ... خوب من دیگه خیالم راحته هر چیزی که ازش میترسیدم سرم اومده ، پس دیگه باید بشینم و با خیال تخت زندگی کنم .... راحته ، راحت ...   دیگه اکثریت برای من حق اعتراض قایل نیستن ٬ سریع میشم بنده ناشکر و بی چشم و رو ٬ من باید بشینم زندگی کنم با لبخندی کنج لبهام ٬ چون .... 

 

      

میدونم ، میدونم که بیخود و بی جهت بعضی از روزها برام خاص و رنگیه ، و من الکی ذهنم شدید درگیرش میشه  چون روزها هیچ فرقی با هم ندارن . خوب میدونم که حالا دیگه ارزشی نداره ، خوب میدونم ...

 

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 10:33  توسط خانمـــه  | 

 

 جمعه کتاب گل صحرا نوشته واریس دیری و کاتلین میلر ، ترجمه شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ، کار نشر چشمه رو خوندم .

 وقتی داشتم این کتاب رو میخوندم هی با تعجب به سن و سال واریس دقت میکردم و با خودم مقایسه میکردم ، این خانم خیلی از ما بزرگتر نیست و تو همین ایام معاصر ما در سومالی به دنیا اومده و اسیر قوانین خشک بومی قبیله ای شده ولی خوب بخاطر قبول نکردن یه ازدواج اجباری فراری شده و به لندن میرسه . خدا رو شکر میکنم همچین جایی به دنیا نیومدم و فقط اینها رو خوندم .

 

یه سر برید به اینجــــــــــا و اینجـــا تا بخش هایی از این کتاب رو بخونید ٬ البته سعی کنید خود کتاب رو حتما بخونید . میدونم که تو همین ایران هم به اشکال مختلف به زنان در قالب قوانین عشیره و قبیله ( که اکثرآ ناشی از یک دیدگاه مردانه و خشونت ذاتی وجودشونه ) ظلم زیادی روا میشه . توی این کتاب واریس این ظلم رو ناشی از تعصب و لذت جویی مردان قبیله اش میدونه و زنان رو ناگزیر از سرسپردن به این قوانین می بینه . در هر صورت با خوندن داستان این زندگی قلب آدم فشرده میشه و متاسف میشه که چرا باید اینطور وحشیانه با دیگران و به خصوص زنان برخورد بشه

 

گل صحرا

 

 آقاهه دیروز عسل و مربایی بود که نگو و نپرس . اولش که همه چیز رو انداخت گردن من و زد با بولدزر اعصاب منو  همچین درب و داغون کرد که از لجم خودم ٬ خودم رو تنبیه کردم بلکه دلش خنک بشه ،  ولی خوب فایده نداشت  چون بعد با مامانش مشکل پیدا کرد ،  یه کم بعد هم گفت اصلا از همه بدم میاد   و آخر شب هم برای حسن ختام با بابایی فرهیخته اش دچار تنش در روابط شده بود . اصلا هم خدای نکرده به ذهنش نمیرسید که نکنه ، شاید ، احتمالا ، روم به دیوار ، گلاب به روتون خودش امروز از دنده چپ بلند شده که این جور به همه گیر میده و احیانآ این همه آدم که با هم دچار مشکل نیستن و قضیه از جای دیگه آب میخوره ...

 

 ولی خوب فعلا که خبری ازش ندارم . فقط 6:30 صبح بهش اس ام اس زدم و هماهنگ کردم که عصری بیاد بریم بیرون که اون کادوی روز مرد رو از حلقوم من بکشه بیرون بلکه دلش آروم بشه .... آی کلکن این مردا ، آی کلکن ...  فرتی روزشون میشه ( هر جور بود یه روز واسه خودشون ساختن ٬ اونقت میگن زنها حسودن ) نمیذارن آدم یه خرده از روزش لذت ببره ... از دیروزه روز زن هی باید بگی چی بخرم ، چی بخرم !!!!  آخه چقدر رخت و لباس زیر و رو  ، و عطر و ادکلون و لوازمات اصلاح ، و یه چیزی پلیر ، و زیور آلات ( آخه کم نمیارن که ، جدیدآ جز گوشواره صبح به صبح همه چی به خودشون آویزون میکنن و میرن دنبال یه لقمه نون حلال ... ) بخریم . هیچ تنوعی هم نمیشه بهشون داد ( چــــی ؟؟؟ از بس یکنواختن  حرف تو دهنم نذارین ٬ من منظورم این نبوداااا ٬ حوصله خشونت امروزه آقاهه رو ندارم جون شما ) اون وقت اونا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد که اراده کنن میتونن بپیچن لای یه زرورق بیارن بذار جلوی ما که مثلا یه چیزیمون مبارک باشه . حالا هی من میگم اینا نامردن و ظالم ،  هی شما هم با صدای بلند تایید کنین که یه ذره دلمون خنک بشه .

نه تو رو خدا شما خودت رو بذار جای من ٬ فکر کن که سه هفته دیگه هم تولدش باشه ( تو این گرما آخه کی به دنیا میاد ) ، شما فقط بگو من چه جور خاکی به سرم بریزم که جواب بده

 

راستی آقاهه ببین به یادت امروز  چی گوش میدم ٬ حالا هی بگو من بدم  خدایی من اگه نباشم ....

 به من نگاه کن واسه یه لحظه

نگاهت به صدتا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم نازت رو

تا بشنوم من یه لحظه آوازت رو

من از خدامه پیش تو بمونم

جواب حرفهات رو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونه ات

سر بذارم رو شهر امن شونه ات

 

خانمهAnimated Emoticons

+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 10:36  توسط خانمـــه  | 


خوشبختانه يک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانين مردونه رو به رشته ي تحرير دراورده پس لطفا بخونيد . لطفا دقت کنيد که تمام اين قوانين با عدد يک شماره گذاري شدن يعني هيچ کدومشون برتري نسبي به ديگري ندارن :

1- مردها نميتونن فکر کسي رو بخونن.
1- ديدن مسابقه فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمون جذاب و قشنگه . اجازه بديد همينطور بمونه .
1- خريد کردن ، مسابقه فوتبال نيست و امکان نداره که ما به خريد به اين شکل نگاه کنيم .
1- گريه کردن يک جور تهديد به حساب مياد .
1- لطفا چيزي رو که مي خواهيد ، واضح بگيد . اجازه بديد کمي روشن تر بگم ، اشارات زيرکانه ، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يک موضوع اصلا به کار نمي آد . لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگيد .
1- "بله" يا "خير" بهترين جواب ممکن به خيلي از سوالات هستند .
1- لطفا در صورت نياز به حل يک مشکل ، پيش ما بياييد و درد دل کنيد ، اين کاريه که ما مردا انجام ميديم . همدردي کردن وظيفه دوستان مونث شماست نه ما مردها .
1- سردردي که هفده ماهه داره شما رو آزار ميده يک مشکل واقعيه لطفا يک پزشک رو ببينيد .
1- هر مطلبي که شش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غير قابل قبوله . در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر .
1- اگر فکر مي کنيد چاقيد ، خوب احتمالا هستيد . لطفا از ما نپرسيد .
1- اگر مطلبي که ما گفتيم رو ميشه دو جور ازش برداشت کرد و يکي از اين برداشتها شما رو عصباني و ناراحت ميکنه منظور ما اون يکي برداشت بوده .
1- شما ميتونيد يا از ما بخواهيد که کاري رو انجام بديم يا بهمون بگيد که چطوري انجامش بديم ، نه هر دوش .اگر شما از قبل ميدونيد که چطوري ميشه اون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار بشيد .
1- کريستف کلمب احتياجي نداشت که مسير رو بهش ياد بدن . ما هم همينطور .
1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو ميبينند . دقيقا مثل ويندوز 
 Default براي ما هلو يک ميوه است نه رنگ . پرتقال هم يک جور ميوه است نه رنگ . ما واقعا نمي فهميم رنگ پوست پيازي يعني چي .
1- اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگيد "هيچي" ما هم طوري رفتار ميکنيم که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده . ما ميدونيم که شما دروغ ميگيد اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بياره .
1- وقتي ما دوتايي قراره بريم جايي ، چيزي که شما پوشيديد کاملا مناسب و قشنگه … اينو واقعا ميگم .
1- شما به اندازه ي کافي لباس داريد
.
1- شما کفش ، زيادي هم داريد .
1- من کاملا خوش فرمم . گرد هم يک جور فرمه خوب .( سر بدون مو هم یه جور سبک جدیده که بیسیار بیسیار با فرم گرد و قلقلیه آقایون هماهنگی داره   ) 
1- ممنونم که اينو خونديد . آره ميدونم امشب بايد تو آشپزخونه بخوابم . ولي اينو ميدونستيد براي ما مردا اصلا مهم نيست . فکر ميکنيم رفتيم کمپينگ .

 

 

من جدیدآ میل هام رو مرتبط چک میکنم . البته قبلا هم اینکار رو میکردم ولی فقط بعد از تیک زدن همه رو خذف میکردم ، الان بعضی هاش رو میخونم . اینو دوستم فرستاده برام . قوانین جالبیه . ساده و قابل درک . ولی اگه اجرا بشن که دیگه تقابل دنیای زنها و مردها اینقدر جذاب نمیشه .

 نوشته های زرد نظرات شخصیه منه!!!! در ضمن من نمیرم تو آشپزخونه بخوابم . همینه که هست

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/04/19ساعت 9:42  توسط خانمـــه  | 

 

امروز منو سانسور کردی ٬ نه سانسور نکردی ... ندیدی ٬ نه ٬ بهتره بگم منو یادت رفت ٬ شایدم رفتی دنبال یه لقمه نون حلال برای زندگیه نداشتمون .

امروز کنارم نبودی ٬ دلم گرفت ... میدونی چرا ؟؟؟ آخه این پاداش اون لحظه های شیرین دیروزم نبود . آخه دیروز همونی بود که فقط من و تو میشناسیمش ٬ اونی که فقط چند وقت یه بار خودش رو به رخ میکشه و میاد تو لحظه هامون .

امروز منو چشم انتظار گذاشتی ٬ شاید از بس دیروز شاد بودم و سرشار ٬ از حضورت ٬ از خنده هات ٬ از وجودت ٬ از خودت ٬ از خود خودت ... و این قانونه نانوشته زندگیه ٬ که اگه خیلی خوش بودی ٬ اگه فکر کردی دیگه نوبت آرامش و خوشبختیه این نقاب حسرت و افسوسه که دست به دست تو لحظه هات میگرده .

اگه هزارتا دلیل منطقی بیاری... اگه آسمونت به زمین اومده باشه ... اگه سنگ از آسمون به سرت باریده باشه ...اگه هیچ چیز تقصیر تو نبوده باشه ... اگه ذره ای فرصت برات پیش نیومده باشه ... فقط بدون من دلم گرفته ... من امروز تو چشم انتظاری بدجور دلم گرفت ... اونقدر که نتونستم حتی باهات حرف بزنم ...

 

خانمه

 ----------------------------------------------------------------------------------

 

فرصتی برای دل گرفته تو ...

 

 کلی باید وقت گذاشت تا هزار تا دلیل منطقی پیدا کرد ... سلام ... آسمون و زمین سر جاشه ... یادمه خیلی وقت ترها هم همینطوری شد ... ساعت حدود ۲:۳۰ صبحه و بالاخره آقاهه خیر سرش دست از کار کشید ... چه باید کرد ؟ حتی اگه همه اینا هم برای آماده کردن شروع زندگیه به قول تو نداشتمون هم باشه بازم حق با دل گرفته توست . منم بودم همین بود . دل که زبون مـــن و تـــــو رو نمی فهمه .

به چی میشه گله کرد !!! به سخت شدن شروع یک زندگی ... به آغازی با دستهای تنها ... برای داشتن حداقل ها از نداشته ها ... به دیوار گلی پشتم که اونم به من تکیه می ده !!!! به خشونت کسب آرامش تو این زمونه برای زندگیه مشترکمون !!! ... همیشه همینه ... همیشه وقتی غرق سختیها و کار میشم میگم همه اینها برای زندگیمونه ... مایه میذارم از تو به نفع زندگی ... چه فراموشکار ... که زندگی من تویی .

کاش تویی تو اتاق خواب زندگیمون بود که این موقع شب خسته و داغون می رفتم کنارش ، طردم می کرد تا تو خواب بغلش کنم و منتش رو بکشم ... بلکه صبح ... بخشیده باشدم ... کاش فقط امشبی استثنا می شد ...

دلتنگم ... که همین فرصت رو هم ندارم تا خوش باشم به التماسی برای نیشخند دل گرفتت .

 

           آقاهه     

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 2:35  توسط خانمـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر