تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

من :  اگه من بمیرم تو واقعا چه کار میکنی ؟

آقاهه : راستش تا بحال چند بار به این موضوع فکر کردم

من : خوب

آقاهه : میدونی ٬ راستش خیلی سخته برام . حتی اگه تو ماشین بودم و بهش فکر کردم ، اشکم دراومده   . همه اش تصور میکنم هی بغلت میکنم و از هیچ کس هم خجالت نیمکشم  ( منظورش وقتیه که جنازه بنده رو گذاشتن کنار قبر و خانواده ام دارن زل زل آقا رو تماشاش میکنن. بنظر شما داره تمرین شجاعت میکنه یا عزاداری  )

من : بعدش چی ؟ کی میری چلوکباب رو نوش جان کنی ؟ یه وقت دیرت نشه

آقاهه : نـــــه ٬ نه . من تا کلی وقت کنار قبرت میمونم . تنهات نمیذارم  

 

در اینجا من کاملا محو کنار اومدن آقاهه با واقعیت شدم و حسرت شنیدن اینکه " خدا نکنه . ایشاالله صد سال زنده باشی  و ... " رو با خودم به همون گور بردم

 

در همین راستا یه سری تصمیماتی گرفتم که بعضی هاشو تو وصیت نامه ام باید ذکر کنم :

۱- حتما وسط تیر و مرداد بمیرم

۲- وصیت کنم موقع اذان ظهر تو هل هله گرما تو شهر قم خاکم کنن

۳- وقتی ملت داشتن بال بال میزدن از گرما یه شربت درست کنن و توش از این یخ گنده های کنار خیابونی بریزن که معده رودشون حالشو ببره

۴- وقتی خاک و خاک کاری تموم شد ییهو اعلام کنن حضار محترم از اینجا به بعد مراسم هزینه خرج ایتام میشه و نهار بی نهار

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/31ساعت 11:32  توسط خانمـــه  | 

 

صبح من :

 * یه آسمون نیمه ابری .

 * یه هوای ملس و دل چسب مختص صبح روزهای بهار .

  * مامان مسافری که دنبالم راه افتاده تو خونه و هی بابت دو روزی که نیست و بچه هاش تنهان مرتب سفارش میکنه چه جوری به خودمون برسیم که بد نگذره احیانا بهمون و آخر سر هم بهم میگه دعا بخون  و از خونه برو بیرون و این حرفش دلت رو نوازش میکنه .

 * یه پیاده روی با نگاه خیره به سنگفرشها و سری پر از بحث و هیاهو و چرا و زیرا .

 * یه دنیا حرف که ننوشتنشون هنر میخواهد نه نوشتنشون .

 * یه موزیک از  Amr Diab که همیشه آرومت میکنه . نمیفهمی چی میگه اما حتما برای دل تو هم خونده . این صدا حتما داره حرف دلت رو میزنه وگرنه نمیتونست اینجوری آرومت کنه .

 

تمرین کن خودت رو دوست داشته باشی و اگه از چیزی انرژی میگیری از دستش ندی حتی اگه بهت بگن چه کار عبث و بیهوده ایه و چقدر بیکاری که این کار رو میکنی . تو شارژ میشی . این مهمه .

 

نیمروز من :

 

 * دیگه الان هوا برای پیاده روی خوب نیست اما مجبوری که بری . امان از این همه تولد و مناسبت اردیبهشت و خرداد ماه که همه هم برات مهم هستن . تولد یه خواهر که واقعا خیلی از اطرافیانت حسرت داشتنش رو دارن . تولد برادر کوچیکه ای که همیشه از کل کل کردن و داد کشیدن سرش لذت بردی و نمیتونی دست کم بگیریش چون هنوز اون کوچولوییه برات که ناراضی بودی چرا مامان میخواد به دنیا بیارتش .

 چیه ؟؟؟ قرار نیست که محبتشون رو با کادوی پر و پیمون دادن بخری ، اینا رو با هم قاطی نکن . خودت هم خوب میدونی که بقدر خودشون لذت میبری ، از بس هدیه دادن رو دوست داری .

 * اما بازم خرید داری ؟ خسته نشدی از این لیست خریدی که تمومی نداره و فقط به عرض و طولش اضافه میشه . تمرین مدیریت مالی برات حیاتیه ، چرا اینو درک نمیکنی ؟ درسته که با خرید کردن شارژ روحی میشی اما باید الویت این منبع شارژ رو عوض کنی .

 * باید این دو روز رو تو خونه تحمل کنی و با لیگ و تورنمنت های داداشها و مهمونهاشون کنار بیایی . عمرآ اگه بفهمی که چرا مرد جماعت همیشه برای سوپر سونی بازی کردن آماده است و توی تیمشون هیچ هماهنگی سنی وجود نداره و آخه از چیه این مسابقه قویترین مردان لذت میبرن ؟

 

 میدونی ...  تنهایی در اوج همراهی و کنار هم بودن بدجوری تاب و توان آدمی رو نابود میکنه . 

 

شب من :

 

 * شب امروز مثل صبحش هوا ملس و دل انگيزه اما عمرآ جسارت داشته باشي تو هواي تاريك بري قدم بزني . پس بچسب به وبگردي كه نيازي به يه باديگارد نداره . هرچند معلوم نيست چرا اينجا جو جالب نبود اما ياد بگير تو يه فضاي مجازي زمين و زمان و آب و هوا رو گل و بلبل تجسم كني و از ته دل بخندي و شاد باشي .

 

 * مهمونيه بعد از ظهر به دلت نشست و ته دلت كلي کشتزار ٬ کشتزار نيشكر آب شد از پست و عنوان جديدي كه پيدا كردي و مهمون نيومده اي كه بدجوري برات عزيزه و ميتونه جايگزين كسي باشه كه هرگز نميتوني بدستش بياري .

 

 * يه خواب طولاني عصرگاهي و يه دنيا فرصت براي انجام هر كاري كه نشستي بر و بر فقط بهشون زل زدي كه تموم بشن و بعدا حسرتشون رو بخوري كه همون انفجار نوري بودن تو زندگيت كه چاشنيش دستت بود و عمل نكرد چون بلد نبودي فعالش كني .

 

  * ... و روزي كه تموم شد و ناشيانه قطعه هاي پازلش رو كنار هم چيدي و فقط يه چيزو خوب فهميدي كه " تو اينكاره نيستي "

 

 

همدلي و همراهي و هدف مشترك براي دلها مسير مشترك مياره اما زبون مشترك نه . اين همون كيميايي است كه انگار هيچ جايي پيدا نميشه و با تولد هر دلي يه زبون هم به دنيا مياد و فقط دل  ٬ خودشه كه ميتونه با خودش يه دل سير حرف بزنه بدون هيچ دغدغـــــه اي ....

 

 

                                                    دل من حالش خوشه

                                                             اصلا بلد نيست بگيره

                                                                         ولي خيلي تنگ ميشه

                                                                                   گاهي ميترسم بميره

 

ادامه ندارد ....

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 8:5  توسط خانمـــه  | 

دوست عزیزم گلپر منو به بازی دعوت کرده با قوانین زیر :

 

قوانین بازی از این قرارند:

1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

این عبارت من است .

               صبوری  دلــــت 

                                      دلــــم را

                                                خانــــه  عـــشقـت  کـــــرد .

 

 

من هم  گیلاسی ٬ نرجس ٬ حمید امیر سمساری ٬ ایلیاپسر و نازخاتون رو به این بازی دعوت می کنم .

آقاهه شما مهمان ویژه من برای این بازی هستی .

بچه ها اینقدر موقع بازی سر و صدا نکنین و مزاحم همساده ها نشین . سر ظهر هم برین خونتون خوبیت نداره تو کوچه ولو باشین ٬ یه وقت بچه دزد میاد میبرتون برا فروش کلیه ٬ اعصاب ندارم دنبالتون بگردم . تلویزیون هم که دیگه ساعت چهار بعدازظهر عکس گمشده ها رو نشون نمیده نمیشه پیداتون کرد . بعد از بازی دست و پاهاتون رو خوب بشورین اینجوری نیایین تو خونــــه ٬ حتما باید هوار بکشم سرتون  پس کی یاد میگیرین این چیزها رو . دیگه کم کم نوه نتیجه هاتون دارن به دنیا میان شما هنوز که هنوزه .... استغفرالله ٬ حالا نمیخواهم دهنمو باز کنم هااااا

 

هی نگید سخته هااااا ؟؟؟ چیه ؟خودم به گلپر گفتم ؟ گفتم که گفتم . من فرق دارم . فقط دلم میخواهد بازی نکنین ...  اونوقت میرم دونــه دونــه موهای سر عمه طلعت آقاهه رو میکـَــنـَـم . گفتــــه باشــــم

 

 

 جمله آقاهه  :

نیازی به اشکهایت نیست ٬ نگاه ممتدت رو به من ببخش . (منو میگه ها ) 

 

 میگم شما معلم خصوصی سراغ ندارین یه کم ریاضی اول دبستان با آقاهه کار کنه . این جمله شش کلمه ای بود به نظر شما ؟

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 9:26  توسط خانمـــه  | 

 

بقول بعضی ها  " واه واه که با یه من عسل و مربا هم نمیشه تو رو خورد " . الان دقیقا همچین حالتم.

نمیدونم آخه کدوم شیر پاک خورده ای از من خواهش کرد امروز یه یک ساعتی وبگردی کنم و اینجوری بزنم اعصاب مصاب خودم رو مورد تهاجمات فرهنگی و انهدام قرار بدم .

هر چی فکر میکنم نمیفهمم که  " آخـــه دختر به تو چه اون مطالب که قیافه شو برا مــــن گرفتی " ... هی از این وبلاگ رفتم اون وبلاگ از این لینک به اون لینک و هی حالم بدتر از قبل شد .

یهو احساس پوچی و مزخرف شدیدی بهم دست داده و دلم نمیخواهد ریخت هیچ کس رو ببینم . کم کم باید برم بیرون چون با آقاهه قرار دارم و امیدوارم اخلاقم کار دستم نده و همه چی به خیر و خوشی تموم بشه و من گند نزنم .

تفاوت زیادی که تو مسلک و روش و مکتب و ... با این آدمها داشتم باعث شده فکر کنم بالاخره حق با کیه . با من که در اقلیتم یا این انبوه مخالفان  ... باورم نمیشه که چندتا نوشته اینجور منو از انرژی تهی کنه و همه چیز رو برام ببره زیر سوال ٬ حتی در یک مقطع کوتاه .

نمیدونم ٬ شاید کمی قدم زدن حالم رو جا بیاره ... اما واقعا :

 پروردگارا کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد 

 

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 16:8  توسط خانمـــه  | 

 امروز اینو خوندم کلی بنظرم جالب و حقیقت اومد :

اکثر مردها موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیتشان!

شما نظرتون چیه ؟؟؟ موافقین ؟؟؟ من که بدجوری قبولش دارم . تازه نمی دونین چه ارج و قربی پیدا میکنین اگه زن دوم بشین ٬ چون بقول میرزای ایرانی ( نمیدونم اگه میرزای فرنگی بود نظرش چی بود ) میشین انتخاب دل آقایون . خلاصه بهتره دختران دم بخت دنبال یه مرد  مناسب ٬ متعهد ٬ متاهل ٬ خانواده دار و آبرومند بگردن . اینجوری بعدا مورد تهاجمات عاطفی یا واقع نمیشن و خیالشون راحته یا اگه سومی اومد هرگز بقدر اون زن اول بهشون فشار نمیاد چون خودشون قبلا بصورت آوار روی زندگیه یکی دیگه فرود اومدن و از کم و کیف ماجرا خبر دارن . اینو بعد از پاره شدن کلی رخت و لباس و یقه و آستین و بند رخت و ... میگم . من چندتا زندگیه چند همسری دیدم که معمولا همسر دومی قدرتمندتر بوده ... کلیت نمیدم به همه اما این چند موردی که دیدم این شکلی بود .

وای خدا که چه فیلمی بود این " به * همین *  سادگی " . از رو تبلیغ " سرما در گرما ٬  گرما در سرما  " ساخته بودنش . وسط فیلم یه آقای پیری بلند شد که بره بیرون رو به همه گفت " متاسفم برای اعصابتون "  و همه زدن زیر خنده .

عجب اعصابی دارن داوران جشنواره که همچین چیزهایی رو تحسین میکنن . خلاصه که یه روز زندگی من به مراتب هیجان بیشتری داشت تا این طاهره خانم .

خلاصه اگه بیرون گرما کلافه تون کرد برید این فیلم رو ببنید که دچار برودت بشین .

حالا هی میرم و میام مینویسم . قربون شوما .

فرداش نوشت :

 من دارم تموم تلاش خودم رو میکنم یه جوری تو این کلاس خصوصی های آقاهه نفوذ کنم نمیشه که نمیشه . هی برنامه میریزم هی این آقاهه میاد میگه نمیدونم چرا زمین کجه و نمیشه یه راهکاری ٬ روشی ٬ چیزی سراغ ندارین ؟ بابا میخواهم تو گور هم دانش بیاموزم وگرنه اگه جون عمه طلعت آقاهه دلیل دیگه ای داشته باشه

اینقدر امروز عسل و مرباست که هرجوری هست میخواهم با خودم ببرمش تجریش تو اون شلوغی چندش آور بازارش برا تولد خواهرم کادو بخرم .

بابا ایلیا میدونم که خوب درک میکنی که چه وامصیبتاییه وضعیت کیف پولهامون ٬ اما خرید برا آبجی خانم از اهم واجباته که حتی با استفاده از روش اجی مجی لاترجی بگیر تـــــــــــــــــــــا فروختن کلیه آقاهه باید انجام بشه . اگه بدونین چه خواهریه این خانم خانما . حتی می ارزه چش و چار فامیلهای آقاهه رو هم براش هزینه کنیم 

 

***  ایــــــــــــــــــــنو حتما ببینید . خیلی اسفباره

خانمه

 

+ نوشته شده در  87/01/24ساعت 15:10  توسط خانمـــه  | 

**  اوضاعی بود این هفته . یه چندتا جمله شده بود جز لاینفک گفتگوهای روزانه مون .

کله سحر : سلام . صبح بخیر بچه ها . چه جوری اومدین

بعد از کله سحر : خسته نباشی . چه جوری میری

بعدتر از کله سحر : خداحافظ بچه ها . جون من میایی با هم بریم

 البت ٬ این وسط من که یه روزایی خوش به حالم میشه و صبحها هم با آقاهه میام . یه عادت خوبی که ما داریم اینه که کله صبح که عموما جانداران در یک خواب نازن ما و ماموران شهرداری تشریفمون رو میبریم بوستانهای محلی تا پروژه شستشوی نیمکتهای پارک رو به سرانجام برسونیم . کلا ماموران زحمتکش از مادوتا بعنوان علامت جهت ردیابیه نیمکتهای شسته نشده استفاده میکنن . همین جور با شلنگ دنبال ما راه میوفتن هر جا نشستیم با یه لبخند همون جا رو میشورن تا  دیگه یه نیمکت و سکو و موزاییک خشکی محض رضای خدا باقی نمونه و ما رو از پارک بندازن بیرون خیالشون راحت بشه

خلاصه بعد از پیاده روی و پارک نشینی و ماشین سواری میاییم خیر سرمون سر کار و فاز اس ام اس بازی شروع میشه . معتاد انگل اجتماع ندیدن ؟؟؟ مارو ببینین بی زحمت Begging ( البته جهت کارهای تحقیقاتی گفتما )

 

**  پروسه نهار شما چه جوره ؟ ما که هر روزی برای نهار رفتیم هی بهمون گفتن فعلا فردا هم بیایید تا مواد غذایی انبار ته بکشه . منم به مامانم گفتم به سلامتی دیگه نهار هم در خدمتتون هستم . بنده خدا گریه اش گرفته بود . میگه تو ایرادگیری ، حالا هر چی بهت بدم ببری هر روز میایی یه بامبولی سرم در میاری میگی این چرا اینجوری بود

 

منم یه راه دیگه بیشتر ندارم و اونم این که اگه احیانآ احیانآ ، دری به تخته خورد و آسمون تپید و آقاهه نهار داشت ، برم سر راه ازش بگیرم و ببرم و بخورم و بعد هم غر به جونش بزنم که واه واه بیچاره باباییه فرهیخته ات چرا دست پخت مامان جونت همچین بود آخه .

چیه !!!! نیگا داره . به من چه که شاید داداشت اینجا رو بخونه و به سمع و نظر مامانت برسونه . آدم ندیدم اینقدر از داداش کوچیکش بترسه . بالاخره من یه روز حق تو رو از اون میگیرم میذارم کف دست آبجیت . کلا که با منطق من آشنایی ، آفرین ، خودشه  " همینه کـــــــه هست "

اینقدر دلم میخواهد از باباجونت بگم ، نمیذاری که . اینقده باباشون باحالن . آخر فرهیختگی هستن . عشقه مطالعه و دانش و علم و ادب و هنر   و مرز پرگهر و این پسر قلمبه شون هستن . یعنی توقع دارین بگم عاشق مامان آقاهه هم هستن ؟؟؟  (ایشون یه نفر بیشتر نیستنـــاااا ... ادبمون افعالمون رو جمع میبنده ... ) عمرآ ، حسود خودتونین ، ما یه جورایی غیرت داریم برا همین زبونمون تو دهنمون نمیچرخه از این حرفها بزنیم .

فکر کنین ٬ ایشون یه عمر روی کلیه روشهای جلوگیری از سرطان بصورت عملی و اینو بخور و اون نخور و اینو بپوش و اینو نپوش و .... کار کردن . نمونه کارشون هم خانواده شون بودن . اما چون کار دنیا وارونه است و اگه گیر بدی به چیزی یه جور دیگه آدم رو دور میزنه ، حالا سرطان با بزن و برقص و از یه راه دیگه میخواهد وارد زندگیشون بشه . فهمیدین که !!! آفرین ، از طریق وصلت با پسرشون

خلاصه که باباییه آقاهه یه کیس مناسب برای اینه که باهاشون فرار کرد . و اما مامانشون  ... عمرآ بگم . آقاهه خفن به کانون گرم خانواده حساسه ، منم پته مته رو آب بریز نیستم که نیستم . گفته باشــــم . اعصاب ندارم نخودچی خورون اینجا راه بندازم .  اما به خودش که میگم چشماش چهارتا میشه از شناخت بیسیار بیسیار دقیقم از حضرت والدهء ماجده شون

 

**  تو عید یه غلطی کردم با دوستام یه سینما رفتم ، جا دشمنتون خالی دهنمو یه نفر بوسیله کلنگ با خاک یکسان کرد  فقط مونده بود اسید به خوردم بده و خاکستر ژن و کروموزومها رو روی رودخونه گنگ بپاشه یه چیزی میگم یه چیزی عمرآ شما بشنوی . از هر مسیری که شوما ذهن مبارکت یاری کنه بنده مسیر غلط کردم و شکر خوردم و آقـــــا جون مادرت و تورو حضرت عباس جوون و جاهل بودم رحم کن و ... رو طی کردم تا بنده رو یه ذره بخشیدن و قراره چشمم کور دندم نرم امروز هر فیلمی رو هر جایی که چشمشون گرفت باهاش برم و تو سینما هم فقط و فقط به روش زل زل زدن به ایشون نگاه کنم نه به فیلم  از صبح هر برنامه ای میریزه من فقط میگم " چشم . هر چی شما بگین "

 

آخر هفته تون شاد .

راستی آخرش منو عید دیدنی نبردن . هیشکــــــــــــــــــی منو دوست نداره ٬ ای خدا

 

شنبه نوشت : بعلت گنگ بودن شناسایی کارفرمای پروژه آسفالت سازی دهن بنده ایشون رو حضور انورتون معرفی میکنم : آقاهــــــه

راستی رفتیم رستوران ایتالیایی ناپلی که خیلی خوب بود . بعد هم رو به دیوار ٬ گلاب به روتون رفتیم به* آهستگی که مال عصر یخبندان بود . به درد تیر و مرداد میخورد

                           

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/22ساعت 10:51  توسط خانمـــه  | 

 

 

                        حالا دیگه این منم

                                              میخواهم سکوتم رو بشکنم

                                                                         اگرچه تلخه حرفهام  

   

                          هی خودمو خط زدم

                                                به تو مهر نباید زدم 

                                                                         ولی دیگه نمیخواهم

 

                          تا آخر راه میام

                                      با تو هر جای دنیا میام ....

 

 

       اونی که قلبی رو شکسته رو سیاهه

 

پ . ن ۱: جون شوما اگه من ذره ای ناراحت باشم . خوب و خوش و سلامتم . این آهنگه تو کله ام بود برای شما هم نوشتمش .

 

پ . ن ۲: اگه باور نداری که معجزه ای تو رو نجات بده ، خودت معجزه شو .

 اگه تنهايی ، اگه جفتی نداری ، اگه هيچ ياری دلت رو شکار نکرده ، يا اين که کسی دلت رو نيمه های راه جا گذاشته و رفته ، تو يار و همدم کسی باش .

 تو جفت و رفيق بی رفيقی باش ، تو همراز و سنگ صبور بی کسی باش . 

پ . ن ۳: ااینجــــــا هم جالبه یه سر بزنید.

خانمه

+ نوشته شده در  87/01/19ساعت 14:51  توسط خانمـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر