* یـــــه بنده خدایی بعد از دو روز از سفر برگرده و یه دنیا درد و بیماری برات سوغاتی بیاره ، شما با سر میرید
دیدنش یا پا ؟
یه آقاهه داشتیم ، صحیح و سلامت یه دو روز ناقابل فرستادیمش ماموریت کاری جنوب مملکت گل و بلبلمون دنبال
یه لقمه نون حلال واسه زندگی غیر مشترکمون ، جاتون خالی از صبح دارم لیست خسارتهای وارده به آن جناب
رو بررسی میکنم . تا حالا فعلا پشه تسه تسه نیشش نزده . نمیدونم چرا بلد نیست از یه ماموریت بدون هیچ
حرف و حدیثی سربلند بیرون بیاد .
گلوش درد میکنه ، لبش خشکی زده ، دوباره لبش زخم شده ، بازم لبش پوسته پوسته شده (من نمیدونم اینم
شد لب آخه !!!! من دردم رو به کی بگم خوب ) دلش سوپ میخواهد ، قصد ازدواج داره ( فقط دلم یکی هم قصد
ازدواج داشته باشه این وسط ، گفته باشم باید مارو هم نومزدنگ دعوت کنه هااا
) و ...منم مرتب با دادن
انواع و اقسام اس ام اس از صبح دارم حال و احوال میکنم و مراتب قدرانی و همدردی خودم رو ابراز میکنم .
حالا میخواهم برم دیدنش ، برای سوغاتی که نه ، آخه جز یه مشــــــت ویروس چیزی نیورده ، فقط میخواهم برم
روی ماه نشُسته شو ببینم . فعلا مشغول ناز کردنه که آیا بیاد آیا نیاد ![]()
کلی مظلوم میشه وقتی مریض میشه فقط من هر چی فکر میکنم یادم نمیاد آخرین بار کی مریض شده چون بار
این بخش از زندگی رو دوش منه و همه جوره و با تمام تلاشم با انواع و اقسام درد و مرض مرتب سورپرایزش
میکنم . آخه ما معتقد هستیم حتی از الان هم که زندگی مشترک نداریم باید وظایف رو تقسیم کنیم و هر
بخشی بعهده یکی باشه ( فقط نمیدونم چرا اینبار آقاهه پاشو تو کفش من کرده ، فکر کنم میخواهد جلب محبت
کنه ٬ بچه ...
)
* اهل پازل درست کردن هستین شما آیا ؟ما که یه دو هفته است کلی شهر کتاب و کتابفروشیهای کریمخان و
توابع رو گشتیم ، آقا پازل هزار قطعه ای نیست که نیست . آقاهه هم گیر داده هر چند ساعت یه بار هی با حالت
ضجه مویه میگه " برا من پازل نمیخری " اعصاب نذاشته برای من . حضرات میفرمایند تو گمرک است هنوز
ترخیص نشده (محض اطلاع رسانی خدمت پازل دوستان گرامی که مثل ما هی دنبال این یه قلم جنس کیمیا
شده نگردن )امروز بریم ببینیم مرخص شدن پازلجات های گرامی یا مثل قضیه پودر لباسشویی شده .
* اگه اعصاب عشق و عاشقی دارید و پارتنرتون هم شکمو تشریف دارن و شما هم تنبل نیستین و کرمووزوم
های XY دارین و مهمتر از همه حال دارین ٬ سپندار مذگان رو اینجــــــــوری جشن بگیرید .
* نفس که میکشم ، با من نفس می کشد . قدم که بر میدارم ، قدم بر میدارد . اما وقتی که میخوابم ، بیدار
میماند تا خوابهایم را تماشا کند ...
او مسئول آن است که خوابهايم را تعبير کند . او فرشته من است ، همان موکل مهربان . اشک هايم را قطره
قطره می نويسد . دعاهايم را يادداشت می کند . آرزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب
مي کند و وقتی که مي بيند دلتنگم ، پا در ميانی مي کند و کمی نور از خدا مي گيرد و در دلم مي ريزد ، تا دلم
کوچک و مچاله نشود .
به فرشته ام ميگويم: از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است ؟ من کی به ته روياهايم ميرسم ؟ ميگويم : من از قضا
و قدر واهمه دارم . من از تقدير ميترسم . از سرنوشتی که خدا برايم نوشته است . من فصل آينده را بلد نيستم .
از صفحه های فردا بيخبرم . ميگويم : کاش قلم دست خودم بود .... کاش خودم مينوشتم .....
فرشته ام به قلم سوگند مي خورد و آن را به من مي دهد و مي گويد : بنويس . هر چه را که مي خواهی ...
بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست . تقدير همان است که خودت پيشتر نوشته ای ...
شب است و از هزار شب بهتر است . فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام . قلم در دست من
است و مي نويسم . مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت .
این رو تو سایت عرفان نظر آهاری خوندم .
پ . ن ۱ : بازم نشد پازل بخریم . رفتیم شهر کتاب زرتشت ٬ من میرم اونجا خل میشم از بس برام جای جالبیه .
به زور سه تا کتاب بعنوان سوغاتی خریدم . طی یه جلسه توجیهی به من تفهیم شد آقاهه اینا رو سوغات
آورده . حالا موندم اول کدومش رو بخونم .
![]()












