این چند روزه یه عالم کامنت خوندم که خیلی قشنگ بود . کامنت ناز بانو خیلی بهم چسبيد و البته کامنت های شمسی عزیز و ساير دوستان .... ![]()
می دونم ... هممون همیشه از دعواهای کاسه بشقابی صبحهای پنجشنبه که عصرش همه چی یادمون می ره و باز زن و شوهریم خسته شدیم
. من و خانمه هم نه دعوا کردیم نه کاسه بشقاب تو سر هم زدیم که تا جاش خوب شه دردش یادمون بره . ![]()
والا قصه ما قصه دو تا هم کلاسی بود . یکی (بنده
) هفت سال از اون یکی (خانمه
) کوچکتر . خانمه من اون موقعها شوبر داشت
اما بعدها مطلقيد (خدا نصیب هیچ بنده و نابنده همسر دوستی نکنه
) . خلاصه بعدش ما شدیم دوست نزدیک و همدم خانمه
. بعد هم که یک سالی رو درگیر بیماری خانمه شدیم
(یه سرطان جزئی) بعد از اینکه خدا حسابی جون هممون رو به لبمون رسوند گفت بفرمایید اینم خانمه . دیفرگ شده و تر و تميز برای شما
(از لنفومهای کج و کوله هم خبری نبود). خلاصه تعارف هم که اومد نیومد داره . منم که خانمه دوست ت ت ت ت .... بودیم و بودیم ، تا الان که در خدمت شماييم .
همیشه فکر می کردم ما آخرش زن و شوهریم
. خوب آره ... اختلافات کم نبود . سنی ، مذهبی ... نظر اطرافيان و خود خانمه هم که ... ![]()
جاتون خالی یه بار یه کتاب از بار بارا دی آنجلیس خوندم . به نام آيا تو همان گمشده ام هستی ؟ آقا گمشده که به ما نشون نداد هيچ ... کم مونده بود پدر مادرمون رو هم راضی کنیم از هم طلاق بگیرن
. هر فصلیش رو که می خوندم دقیقا خصوصیات من و خانمه رو توضيح می داد و آخرشم می گفت : به زمین گرم می خورین اگه با هم ازدواج کنید
. بهتر بود اسم کتاب رو می ذاشت "با زبون خوش با خانمه ازدواج نکن" نويسنده : "خانم موج منفی اجاق کور" .
دوستان و آشنايان هم که دیگه لازم به توضيح نيست .... خلاصه منم که ديدم اينجورياست گفتم پس يادم باشه حتما با خانمه ازدواج کنم . ![]()
باور کنيد هيچ کلیشه ای ، هیچ الگوريتمی ، هيچ قانونی برای خوشبختی نوشته نشده . هیچ وقت نمی شه قطعی گفت اين راه ٬ راه درسته . هميشه فکر می کردم راه سخت ازدواج من و خانمه خانواده خانمست . اما ...
چند روز پيش با خانمه گفتیم ... خوب ... حالا که کمی سرمون خلوته بيا بشينیم ببینیم چه جوری با سياست و رو اصول مزدوج بشیم که خانواده هامون تو هفته اول دق نکنن ( طفلیها تو زندگیشون یه اشتباه کردن و اونم پس و پیش انداختن ما بود ) ![]()
خانمه : ببین آقاهه ، نماز ستون دینه . ![]()
آقاهه : خوب ![]()
خانمه : خونه هم که بی ستون نمی شه ![]()
آقاهه : درسته ![]()
خانمه : پس بيا با هم خونه آرزوهامون رو بسازيم . دلم می خواد از تخت جمشيد هم بيشتر ستون داشته باشه ![]()
می گم خداييش تا حالا به عکسهای تخت جمشيد دقت کرديد ؟ همه خونه می سازن که توش ستون داره . اينا يه عالمه ستون ساختن که بغلش یه کم خونه داره . ![]()
هميشه اختلافات از يک خواسته شروع می شه . می دونم ، می دونم شمسی جان . تو درست می گی : " تفاهم یعنی این که من می فهمم چی تو رو خوش حال می کنه و چی تو رو ناراحت می کنه و رعایتشون می کنم که تو همیشه خوش حال باشی " اما خواسته برای دله نه فهم . خانمه می تونست از من نخواد که نماز بخونم . منم می تونستم قبول کنم که بخونم ، اونوقت به هم می رسيدیم . اما مهم رسيدن نيست . مهم تداوم موندنه . اختلافات قابل نديدنه اما واقعا نديدن به معنای نبودنه ؟ خانمه انقدر برای من عزيز بوده و هست که خيلی از خواسته ها رو به خاطرش نخوام و خيلی از ناخواسته ها رو به خاطرش قبول کنم . اما هر کدوم از ما فقط صاحب يک نيمه از ضمانت خوشبختی همديگه هستیم . ضمانتی که برای يه زندگی مشترک به هم می دیم ، نه يه دوستی با مسئوليت محدود .
خلاصه اينکه این یه جرقه شد برای اينکه موانع با هم بودن رو بهتر ببینیم . بعضی ها می گن بابا بی خيال ازدواج ، دوست بمونيد . اما باور کنيد عطش با هم بودن بعد از این چند سال دوستی نزديک رو نمی شه با قهوه های ديدار های کافی شاپی از بين برد . ازدواج قدم بعدی ماست نه اينکه دوست دوست تا قيامت . برای ازدواج يا بايد اصول همديگه رو ناديده می گرفتيم و از اعتقاداتمون می گذشتيم يا اينکه همديگه رو ترک می کرديم تا حداقل حسرت زندگی با هم داغونمون نکنه . خوب ما هم راه دوم رو انتخاب کرديم . به خدا اين به معنی دعوا يا کاسه بشقاب تو سر هم زدن نيست . اين موانع بايد برداشته بشن تا بتونيم پيش هم باشيم . ![]()
خوب ... هر خانمه و آقاهه ای بالاخره به اينجا می رسن که دوست دارن کنار هم زندگی کنن
. کاش هيچوقت هيچ مانعی قوی تر از علاقه زوجها پيدا نشه و اينکه هيچوقت علاقه هامون از موانع ضعيفتر نشه .
خلاصه که ما مونديم و اين موانع
. از شما چه پنهون بعد از چند روز دوری و اشک و آه و حسرت ، عروس خانم مشکل ستون های خونمون رو حل کردن . یعنی بر طبق فرمايشات یه دوست مشاور ( که نديده ازش متشکرم ) : در اين زمونه نه تنها خونه با ستونهای زياد مد نيست
بلکه چه بسا زندگی در چادر عشایری توصيه شديد هم می شود . ![]()
اما خوب خونه که فقط ستون نداره
. از در و پنجره و ديوار و شومينه و مارولين گرفته .... تا حياط و باغچه و چاه گلاب به روت
، همگی جزو خونست ديگه
. ما هم پوتين ها رو پا میکنیم ببينیم می تونيم از پس اين مشکلات بر بياييم يا نه
؟ اين خونه آقاهه و خانمه رو هم فعلا قفل می کنيم
، وقتی بر می گرديم که ديگه يه آقاهه و خانمه واقعی شده باشيم
. ( خدا رو چه ديدید ، يهو ديدید عمو و خاله هم شديد
. الهی قربون دختر کوچولومون با اون دامن کوتاه و شورت سفيدش برم که گند می زنه به بهشت و آخرت پسرای هيز پارک
) . اميدوارم ما هم به نتيجه برسيم و بتونيم به اين خونه بر گرديم . ( البته اگه اين بانوی خار و خاشاک نزنه خونه رو با ابزار و آلات قتاله فروشيش داغون کنه
)
دلمون براتون يه ذره می شه
. به ما سر بزنيد
. اگه خواستتون ، رسيدن ما به هم بود بی زحمت بلند بگيد
، حتما خدا می شنوه . ![]()
دوستدار همتون ( آقاهه و خانمه )
![]()
![]()
![]()
![]()



