تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

سلام . خوبید ..... یه تست جالب دیدم . خودم که یه جورایی ضایع شدم ... از بس دقت دارم شما هم امتحان کنید٬ به من هم بگید چی از آب در اومد.

 

 

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.

 

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

 

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

 

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

 

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید و عدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

 

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

 

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

 

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

 

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

 

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

 

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

 

7تا و بیشتر دانش اموز دبستان

6 تا دانش اموز دبیرستان

5 تا دانشجو

2-3 استاد دانشگاه

1 مدیران ارشد

 

برای دیدن پاسخ تست ادامه مطلب در خدمت شماست

 

امام علی (ع) می فرمایند : کافر سخاوتمند نسبت به مومن بخیل به بهشت نزدیکتر است .

 

 

در پناه حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 14:46  توسط خانمـــه  | 

" آهاي خوشگل عاشق .... آهاي عمر دقايق .... آهاي وصل به موهاي تو سنجاق شقايق ....."

 

بدجوريه چند روز اين آهنگ رو گوش ميدم ٬ هر چقدر هم فكر ميكنم چرا ؟؟؟ نميفهمم ٬ نه خاطره دارم ازش ٬ نه با زندگيم هماهنگ ... چرا ... بدجور گير دادم بهش ...

ذهنم بدجوري ريخته بهم ، انگار هيچ چيز سر جاش نيست . ظاهرم آروم و لبهام پر از خنده است ، با زبون تيز و برنده ام مشغول سر به سر گذاشتن دوست و همكار و آشنام ...

 

نيست ، كجا گذاشتمش .... " دلت ياس پر احساس و  آي مريم نازم .... تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه سازم ..... "

 

يهو كه ميرم تو خودم ، يا ميخواهم به آقاهه بگم كه دلم چه جوري شده حتي نزديكترينم هم بهم ميگه تو كه تا الان با من بودي خوب بودي ، چيزيت نبود ؟

 

بذار فكر كنم آخرين بار كه ديدمش كي بود ، كجا بود ؟؟؟ " برات ترانه سازم ... تو آهنگي و سازم ... بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم... "

 

خوب چيزي نيست ، مگه همه چه جوري هستن ، همه مشكل دارن ، چيه مگه خوب پدر خيلي از آدمها بيمار ميشه ، خوب خيلي ها ممكن است سه تا از رگهاي قلبشون گرفته باشه و بايد اورژانس عمل بشن ، خوب خيلي ها بخاطر بيماري مجبورن سر كار نرن ، مگه اين حرف تازه اي است ...

 

واي آلزايمر گرفتم ، هيچي يادم نمياد ... كجاست اين لعنتي ...  " آهاي اي گل شب بو ...آهاي گل هياهو ... "

 

من كجا اينطوري بودم ... همه ميگن مثل سنگ مي موني ... يه ذره احساسات نداري ... اين چه وضعشه پس ... چرا بعد سه روز يه وقتي زنگ ميزنم كه احتمالا دكتر پيش بابا باشه  كه نتونه زياد حرف بزنه ... چيه اين اشك ها ... مامان ميگه همه عمل ميكنن اين كه ناراحتي نداره ... چرا نمي رم ملاقات ... چرا هي امروز فردا ميكنم ... بگم چرا ؟؟؟ از بس وحشت دارم از بيمارستان ... ميدونم تنها برم حتما تو پله ها نفسم بند مياد ... واي از آي سي يو .... اونم اتاق ايزوله آي سي يو .... ذهنم خرابه ... اينا چيه ميبينم ... دوتا پايي كه به هر كدوم دوتا آنژيو زدن و سه راهي و 4 تا سرم دارويي بهش وصل كردن ...

 

اصلا مطمئني كه داشتيش ...  نكنه دنبال نداشته ميگردي ... " دلم لاله عاشق .... نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر ... "

 

كي گفته بابا هم اينجوري ميشه ... بابا مرد است ... مگه تو اشك ميريختي وقتي ازت رگ ميگرفتن ... مگه روزهات نگذشت وقتي ديگه دستهات رگ سالم نداشت از پاهات رگ گرفتن ... چي شد مگه ، يه مشت آنتي بيوتيك قوي بود فقط ... همه اش يكي دو ماه فقط طول كشيد تا تونستي دوباره راه بري ...اون بار بابا يه دستت رو ميگرفت و مامان يه دستت رو كه مثل يك سالگي هات باهاشون قدم بزني ... اما بابا اينطور نميشه كه بخواهي كمكش كني ، آخه خودش گفت بهش گفتن "عملت آسونه ، مشكلي نداره ."

 

آهان يادم اومد ... تو اون خونه لعنتي جا گذاشتمش ... يعني گم شد اونجا ، تو شبهاي تنهاييش ، تو لحظه هاي بي كسيش ، تو غربت و حسرتش  ... ديگه پيدا نميشه ... " من كه دل به تو دادم ... چرا بردي ز يادم ... بگو با من عاشق ... چرا برات زيادم ..."

 

درد اينه كه ميدوني كه تموم اينا حرف است ... بابا افتاده تو يه راه پر از سختي و مشقت .... ميدوني اين حرفها اميد براي شروع است ...اون كه نكشيده پس قبول ميكنه كه آسونه ... اما همون جور كه الان نميشه تو رو گول زد بعدا بابا هم گول نمي خوره ... براي همين هم هست كه نميتوني بري ديدنش از بس نگاهت پر از اضطراب و رنج است ...

 

شايد اون منو روزي پيدا كرد ...همون طور كه آروم آروم رفت شايد روزي بي صدا برگشت ...شايد آقاهه برام آوردش ... آرامشم كجاست.... " آهاي صداي گيتار... آهاي قلب رو ديوار ... اگه دست روي دستام نذاري  خدانگهدار ... "

 

خوب میدونم که " این نیز بگذرد ...." 

 

 

 در پناه حق

+ نوشته شده در  86/08/28ساعت 12:17  توسط خانمـــه  | 

*** حرف اول ***

سلام - سلام خانمه

*** حرف وسط ***

آقاهه : به نظرم این یه خورده گشاده ، فکر کنم سایز چهل رو باید بپوشی

خانمه : آره ، اما نداره . بقیه کاپشنهاش هم که بی ریخته . می شه همین رو پرو کنم ؟

آقاهه : فکر کنم اتاق پرو اون ته باشه ، پوشیدی صدام کن ببینم . باشه ؟

خانمه : باشه . کیفم رو هم بگیر .

خانمه : آقاهه ، این در اتاق پرو انگار بسته نمی شه . فشارش می دی کیپ شه ؟

( در اتاق پرو با صدا بسته شد )

آقاهه : پوشیدی ؟ ببینم .

(در اتاق پرو با صدا باز شد )

آقاهه : خوبه ؟ گشاده ؟ ببینم ؟

آقاهه : خانمه ، اون چادر رو بده کنار ببینم چه جوری وایستاده تو تنت .

خانمه : ا ا ا ا ا

آقاهه : چشم اسپایدرمن ندارم که از رو چادر بتونم ببینم خانمه . چادرت رو بگیر کنار بذار ببینم پشتش چه جوریه ؟

( آقاهه گوشه چادر رو کنار می زنه اما خانمه باز چادر رو می کشه دور خودش )

آقاهه : مانتو و شلوار و جوراب و ساق و حالا هم یه کاپشن روش . والا تو تمام ادیان به این می گن پوشش کامل ! لباس اسکی هم می پوشیدی انقدر محجبه نبودی . دیگه چه عیبی داره ببینم مگه ؟ من آقاهما ا ا ا ا ، تیکه نمی ندازم به خدا

خانمه : ا ا ا ا ا ، نمی خوام .

آقاهه : باشه ، اصلا به من چه .

( آقاهه در رو با صدا می بنده )

خانمه : بریم خونه . من حوصله خرید ندارم

آقاهه : چرا ؟ کتاب ، مانتو ، .... اون همه چیز می خواستی بخری که !!!!

خانمه : بعدا خودم می خرم ، حوصلشو ندارم . بریم

( با هم می رن خونه )

( زمان : شب ، خانمه ، قبل از رفتن به مهمونی )

خانمه : اگه بدونی چه لباشی پوشیدم ! اگه الان بودی می گفتی " یقه اش بازه ؟ اگه می خوای اینجوری بری برو ٬  اما من به خاطر خودت می گم که اذیت نشی ."

آقاهه : چطور ؟ مگه یقه اش بازه ؟

خانمه : نه ، هفتیه ٬ یه بلوز آبی با یه روسری آبی و یه چادر با گلهای درشت . راستی گوشیم رو هم نمی برم .

آقاهه : حالا اگه من بودم ...

(خانمه می ره مهمونی - بدون گوشی - بدون آقاهه )

*** حرف آخر ***

نه نه اشتباه نکنید . نتیجه اخلاقی این سناریو اونی نیست که شما فکر می کنید . به قول خیلی از شماها و خانمه عزیز خودم اینها نشاندهنده علاقه و خواستنه ( در زبان فارسی دری بهش می گن ناز کردن ) این یعنی اینکه ما مردها نمی فهمیم چه علاقه و عشقی پشت این باز خوردها نهفته است . اینها تبلور عشق که در قالبهای مشترک خودش رو نشون می ده فقط کافیه ما مردها چشم کورمون رو باز کنیم ( یک ضعیفه فمینیست : اگه به شما مردهاست که با تلسکوپ هم نگاه کنید نمی فهمید )

یک ضرب و المثل تبتی می گه : اگه یک متر کندی به آب نرسیدی ، اگه دو متر کندی به آب نرسیدی ، اگه سه متر کندی به آب نرسیدی ، اگه چهار متر کندی به آب نرسیدی ، اگه پنج متر کندی به آب نرسیدی . نمی میری که همینجوری بکنی . فوقش از اون ور زمین می زنی بیرون . بالاخره یکی پیدا می شه که یک لیوان آب به دستت بده .

نتیجه : من بالاخره نکته عشقی داستانمو پیدا می کنم .

 

فعلا

 

+ نوشته شده در  86/08/26ساعت 10:53  توسط آقاهـــه  | 

 

از چند روز پيش كه شعر دوست شاعره ام صميـــم رو خوندم ٬ حال و روزم يه جوري شده . تو خيلي از قسمت هاش حرف دل منو زده . ياد گذشته ام افتادم . ياد همسري كه چند سال عمر و روح و نفسم بود ٬ و من حكايتي مثل حكايت شعر صميم داشتم .

من به دنبال تو و دربدر بوی توام

تو به دنبال هوای نفس آن دگری

 

نميدونم چطور اينقدر دقيق حالم رو وصف كرده ٬ دوران بدي بود براي كسي كه تموم زندگيش همسرش بود و همين همسر زندگيش رو به باد داد.

من نجیبانه به پاکی تو می اندیشم

و تو امشب شده غرق هوس آن دگری

 

توي زندگيم روز و بود و روشنايي و مردي كه خورشيد زندگيم بود ٬ گرما و حرارت و زندگي .... اما نميشه نشست و به خورشيد نگاه كرد ٬ چشم آزار ميبينه ٬ حتي گرماش هم آسيب ميزنه .... و اين حكايت من بود .

من فرو ریخته دیوار بلندی بودم

تو شدی تکیه گه و پنجره ی آن دگری

 

رفت ٬ نخواست ٬ فرو ريختم ٬ نابود شدم ٬ دنيام سياه شد ٬ روزم شب شد ٬ همه چيز تموم شد .... اما زندگي ادامه داره ٬ حتي شب .... اون هم بخشي از حيات است .... خيره به آسمون سياه زندگيم در حسرت خورشيد اشك ريختم و اشك ريختم و اشك ريختم ....

زیر رگبار سیاه مژه گانت خیسم

دلت آمد که شوی همنفس آن دگری؟

 

بايد قبول ميكردم و مجبور شدم كه با تمام درد و زجري كه داشت قبول كنم .... اشك هام كم شد و كم شد .... آسمون زندگيم رو بدون اشك ديدم و حالا ماهي ديدم تو اون سياهي .... ماهي كه ميشد بهش خيره شد ... ميشد ساعتها جلوش نشست ٬ و غرق آرامش شد بدون نگراني از آسيب ديدن ... ماهي كه غرور نداشت كه آسمون رو با نور خيره كننده اش طوري تسخير كنه كه چيز ديگه اي به چشم نياد .... كنار اين ماه چقدر ستاره زيبا ديدم .... ماه آسمون حتي كنار ياد خورشيد هم بود و باز هم لبخند ميزد ...

 

ماه آسمونم

 

حالا ميدونم كه آسمون شب هم زيباست .... اين آسمون شب است كه پر از رمز و راز و ستاره و شهاب است ... اين آسمون شب است كه بزرگترش يه ماه بي غرور است كه همه ستاره ها رو دور خودش جمع كرده و آسمون رو زيبا و زيبا كرده ....

نميخواهم با زندگيم و آسمونش قهر كنم ... من قدر مهتاب اين ماه آسموني رو ميدونم .... اما دل شكسته حكايتي داره مخصوص خود .... رنجور و بيمار .... شايد با صبوري به جايي رسيد شايد هم نيمه راه از نفس افتاد و خاموش شد ....

كاش كمي انصاف وجود داشت .... كاش ... كاش ....

تاب بی تابی تو نیز ندارد دل من

                                                  ......

 

 

در پناه حق

 

 

+ نوشته شده در  86/08/24ساعت 8:45  توسط خانمـــه  | 

سلام به اون چشم و چـــــــار مهربونتون . قربون اون محبتتون برم خودم و عمه طلعت آقاهه سه ٬ سه دفعه به نُه دفعه . داشتم از اينجا ميگذشتم  (دست خودم نیست خوب ٬ از دیروز صدبار اومدم رفتم زل زدم به آقاهه   ) به خودم گفتم : " آخــــــه دختر تو اگه قـــــدر يه ارزن غيرت داشتي ٬ عكس ناموست رو نميزدي به در و ديوار .... "

چيه خوب مگه !!!!!! ناموس كه يك كلمه يوناني است ٬ الان هم كه زن و مرد با هم برابرن ٬ پس نتيجه ميگيريم ما هم آره ديگه ... ناموس داريم يه جورايي  پس دیگه کندیمـــــش ٬ خـــــــلاص ٬ نمیدونم فقط جای سیریش ها رو با چی پاک کنم حالا  

اين شمسي جونم كه فقط بلده به من گير بده كه چرا تو كوچه لبه پله خونمون نشستم زل زدم به سر كوچه كه آقاهه بياد ٬ خوب پس چرا به اون چيزي نمي گي كه اين رخت و لباسها رو ميپوشه  (انگار عروسي ... ميره ) تو مزرعه مي چرخه ..... بعدم  شما ميگی اين دختره حنا هم اونجاست .... خوب تمام دريچه هاي دو لختي و سه لختي قلبم گشاد شد از بس حرص خوردم اين شكلي از خونه ميره بيرون خوب دعواش كن ديگه .... من ديگه اعصاب ندارم .....

 

 

اگه اهل كتاب هستين  سه تا پيشنهاد دارم براتون:

۱- كتاب عطر سنبل ٬ عطر كاج نوشته فيروزه جزايري دوما .... يه ايراني كه به آمريكا مهاجرت ميكنه و دختر كوچكي كه اونجا بزرگ شده و خاطراتي از زندگيشون ميگه كه خوندني و جالب است . پشيمون نمي شين از خوندنش .

۲-  كتاب همخونه نوشته مريم رياحي كه به پيشنهاد گيلاسي خوندم . ديشب از ساعت هفت تا حدود يك نيمه شب  همه اش رو قیـــــژی خوندم . خوب بود .

۳- كتاب خرده جنایت های زنا شوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت، مترجم شهلا حائری....يه نمايشنامه جذاب و پر كشش كه لبريز از حس نا امني خانمها در رابطه با همسرانشون است . اين رو هم بخونين كه خيلي باحاله.

 

خلاصه که ٬  گيلاسي ديدم سليقه هامون به هم نزديكه منتظرم باز هم كتاب معرفي كني.

صميم جون من نشستم يه گوشه ببينم اين آقاهه كي رسم ادب رو به جا مياره بياد بازي .... ( يه داس خوب داشتي برام DHL كن اين علفهاي زير پام داره ميرسه به فرق سرم به لطف آقاهه  )

راستي اگه  کسی ربط اين دو سري مطلب و اون گلكاري وسط ميدون را فهميد چيه و پيداش كرد دست به دست بديد بياد ... ثواب يا صواب داره نميدونم ... اما خدا عوضتون بده . قربون مرامتون.

 

در پناه حق

+ نوشته شده در  86/08/22ساعت 15:48  توسط خانمـــه  | 

 سلام به روي ماه شسته و نشُسته تون .... سر صبحي خوابين يا بيدار ؟ هوا رو هم كه ديديد ..... نيمه ابري ... آخ آخ كه من قلبم ميگيره با اين ابرها ...

امروز هوس كردم عكس آقاهه ء مهربون رو بذارم .... خودتون ببينيد و قضاوت كنيد...هر وقت اين عكس رو ميبينم  احساساتم قاط میزنه ٬ هم خوشم مياد هم دلم ميگيره .

فكر ميكنم رفته وسط يه تيكه از بهشت نشسته اما من نميدونم چرا منو با خودش نبرده  آیا ؟؟؟ خيلي دل مهربوني داره ها ٬ اما اينجا نميدونم چشمش به كي و چی افتاده منو يادش رفته با خودش ببره . شواهد و مدارك حاكي از اينه كه وقتي رفته وسط اين بهشت زميني و اينطوري جلو دوربين متفكرانه فيگور گرفته و بعد هم ولو شده وسط اون همه گل و بلبل ٬ من هم با ايشون آشنا بودم .

 اما هر چي از خاطراتم سان ميبينم همچو چيزي يادم نمياد ... اصلا اينجا كجاست ؟ كِي رفته ؟ با كي رفته ؟ چرا به من نگفته ؟ چرا منو نبرده ؟ اينجا اصله يا كاره فتو شاپ ؟

خلاصه جوابي ندارم كه ندارم ... اما عاشق نگاه كردن به اين عكسم  ... من هواي ابري دوست ندارم ... اما  مگه ميشه عاشق اين آسمون نبود    حالا اگه گفتین کی گل تره تو این عکس ها ؟؟؟

هر كاري كردم از زير زبونش بكشم آخه به چي اينطور متفكرانه فكر ميكرده اعتراف نكرد كه نكرد ... حالا اون دنيا كه ازش كولي گرفتم كه بي اجازه و تنها رفته بهشت حالش جا مياد .

 

 

    

       

دیر اومدین ٬دیگه آقاهه نداریـــــم

               

 

آقاهه عزيز اميدوارم تو يه بهشت زميني هميشه سلامت و شـــــاد با يه دنيا عشــــق و آرامــــش زندگي كني    ( میدونم الان کهیر زدی با این حرفهام   )

آخ آخ نمی دونم چرا  انگار رخت تو دلم ميشورن تا شكوفه نزدم به در و ديوار  برم دنبال كارم  انگار مجبورم از اين حرفها بزنم

 

 

 

پ . ن ۱: اینقدر خوشم میاد سرم رو بکوبم تو دیوار که از صبح هی من پینگ میکنم این پینگ نمیشــــه...مرسی که کمکم کردید دفعه قبل که مشکلم حل بشه ... این بلاگرولینگ چه مرگی داره آخه .... ای بابا کمکم کنید خوب    

 پ . ن ۲: از صبح از آقاهه بی خبر بودم ٬ وقتی پیداش کردم بهش میگم " جاتون خالی آقا ٬ عکستون رو به قاعده اعلامیه با سیریش چسبوندم سینه دیوار  " .... پناه بر خدا از بس خوشش اومده که پخش شده تو اینترنت گفت " خودم میام میکشمت ".... حالا ما نشستیم تنگه کوچه ٬ سینه دیوار ٬ که  تشریف بیارن ما رو مرحوم کنن ... اگه اومد حالا . نمیگه جامعه فیساد داره هی رد میشن به آدم متلک میگن ...خلاصه با هیبتی که من ازش سراغ دارم (آره دیگه ... تو عکس هم معلومه که نیگاش زهره میترکونه ) دیدار به قیامت

 

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 9:17  توسط خانمـــه  | 

سلام ، علیک سلام . می دونم بده ... مثلا ما آقايي به خرج مي ديم ... مردانگي نشون مي ديم ... چشم و ابرو مياييم ...  بی خیال ...یعنی چرا خانمه این آهنگهای ۸/۶ رو به من می ده !!! نمي دونم چرا بعضي از اين ريتمهاي خال خاتوري رو هيچ جوری نمي شه سايلنت گوش داد . سر و مي گيري کمر تکون مي خوره ، کمر رو مي چسبي گردن تکون مي خوره ، جفتش رو مي چسبي پاها در جا مي زنن . خوب ما هم آبرو داريم دختر . راستی مردم چرا پول خرد به آدم می دن !؟

به ساعت پست نگاه نکنید ... خوب شاید آقاهه دوست داره نصف شب پست بذاره . یعنی باید برای این موضوع هم توضیح داد ؟ خانمه رو خوابوندیم و خودمونم که ...(الان باز کامنت ميزارن که ما نفهميديم شماها زن و شوهريد يا نه ؟ کنار هم هستيد يا نه ؟ تو يه خونه ايد ؟ بچه داريد ؟ نداريد ؟ دکتر رفتيد ؟ عيب از کيه ؟ بچه يتيم نياريدها ا ا ا ... تا يه دونه تو سرش بزنيد مي گن ببين داره بچه يتيم رو مي زنه ) تازه من خودم رو کنترل مي ميکنم که فانتزي ننويسم . بگذريم آقا ... بگذریم .

زن و شوهر ؟ جای دوستان خالی که این خانمه امروز در زمینه راه شوسه سازی فعال بود . خوب معلومه که ما هنوز زن و شوهر نیستیم ... تازه نامزد هم نیستیم ... نخیر ، خواستگاری هم نرفتم ... مگه میشه ؟ همین امروز یه کامیون شن و ماسه و آجر و کلوخ و قلوه سنگ ریخت جلوی پای آقاهه ... نمی دونم چرا امروز اینقدر دوست داشت آقاهه رو با پتک بزنه له کنه !؟ جمله معروف "ما به درد هم نمی خوریم" رو که یادته ؟ امروز این جمله رو با زبون اجدادیمون بهم تفهیم کرد . من عاشق این منطق "همینی که هست" هستم . اختلاف سنی و مذهبی کم بود . شرط و شروط اخوان رستم هم اضافه شد .

قانون شماره ۱ : هر گونه رابطه مستقیم و غیر مستقیم و کاری و فکری و تخیلی و هویجوری و اتفاقی با هر موجود مونث ثالثی ممنوع .

قانون شماره ۲ : کارهای مجاز برای آقاهه ( جهت شروع زندگی یکی را به دلخواه انتخاب کن ) : دلاکی در حمام کاملا مردانه - آرایشگری ( بخش کوتاه کردن سبیل ) - چوپانی ( چراندن حیوانات فقط نر ) - دست فروشی ( فقط دست های خشن و زمخت ) - شکسته بند ( از پذیرفتن هر نوع زن شدیدا معذوریم ) - کار در معدن سنگ آهن - بلیط جمع کنی اتوبوس شرکت واحد ( فقط در قسمت جلو ) - نشر وبلاگهای مردانه ( در بازدید از وبلاگهای دو نفره گفتن یه یالای بلند الزامیست ) - خیاطی ( دستمال یزدی ، کت مردانه ، کلاه شابگاهی ، تنبان مردانه ، ترمیم عرق گیر ) - باغبانی ( امتناع از پیوند هر نوع گیاه با گیاه دیگر ) - تاسیس کمیته حمایت از مردان زن مرده - برگزاری مجالس عروسی ( مرد و پسر قاطی )

قانون شماره ۳ : فقط دلم می خواد قانون یک و دو نقض بشه .

بله ... می دونم مشکله ... تازه مشکلات زندگی فقط همین یکی دو تا نیست که .... خیلی اعصابمون از این سنگ و کلوخها سالمه ، نمی دونم چجوری می شه از شر يه پسر خيلي بعد از دم بخت راحت شد ؟!  ( خوب درسته که برای رسیدن به خانمه باید قبول کرد ماست سیاهه ولی دلیل نمی شه که غیرتی هم نشد ) از بخت روزگار خانمه يه فاميل داره که فاميلش هم يه پسر ترشيده داره ( من بهش مي گم سبيل ترشيده ) به لطف خاطرات دم به دقيقه خانمه و حواشي ، ما يه خورده کوچولو به خون اين سبيل ترشيده تشنه ايم . دست خودمون نيست ها . اسم سهام و بازار و بورس و معاملات صنفي و اينجور چيزها که مياد کهير مي زنيم . همین چند وقت پيش تو ماشين ، خوش و خرم بودیم که باز اين خانمه از اين خاطرات بي ناموسي تعريف کرد . ما رو ميگي ؟ رگمون که عینهو شلنگ بيست و پنج متري زد بيرون ( در مورد توضيحات فني شلنگ به بانوي خار و خاشاک مراجعه کنيد ، در زمينه فروش انواع آلات و وسايل خشن مردونه مهارت داره . اونوقت ميگه چرا برام خواستگار نمياد ! )  . خير سرمون اين بانوي گل و بلبل هم که بايد ستون پنجم ما باشه و مواظب خانمه ، خودش ميشينه هر و هر از چشم چروني سبيل چکشي ها تعريف مي کنه و مي خنده ...

من نمي دونم اين پسره سبيل ترشيده چرا ازدواج نمي کنه ! البته ناگفته نماند که از تمام دختران فاميل مادري ، پدري ، ناپدري ، بي پدري ، در به دري ، اهالي محله ، عده اي از شما خوانندگان ، مسافران گمشده ، بانوي گل و بلبل ( نامرد فکر هم نکرد و جواب منفي داد ) ،  اعضا بازار بورس تهران ( به خاطر هماهنگي با اسمش ) ، ايتام کميته امداد ، معلمهاي سابق مدرسه اش ، جانداران مونث کهريزک ، شير خوران و شيرده هان شيرخوار گاه آمنه ، ستاد زنان در به در شوهر ، گياهان باغ لواسون ، و از چند موجود همجنس و ناهمجنس ديگه هم خواستگاري کرده ، اما نمي دونم چرا هنوز سنگيني سايه اش رو زندگي منه ! الان بهش بگي لوله بخاري خونمون قصد ازدواج داره . میگه وکيلی ... آي درديه اين درد ... آي حرصي مي خوريم اسمش مياد ... آي دلمون مي لرزه هر بار اين سبيل ترشيده ، خانمه رو مي بينه ...

اونوقت مي گن خودت رو کنترل کن . نفس عميق بکش . آب خنک بخور . دستات رو مشت نکن . اما نمي گن که چجوري ؟ چجوري ميشه چيزي نگفت ! شمسي خانم با شما هستم ، حالا هي برا من خواهرزن بازي در بيار . اونوقت مي گن چرا فاميل عروس يکي يکي دارن کم مي شن !

خلاصه يکي از همين روزهاست که جسد دست و پا بسته و سوخته اين سبيل ترشيده رو از ته رودخونه جعفر آباد پيدا ميکنن . ما رو هم میندازن آب خنک خورون تا عبرت بقیه شیم . آهنگ "پرونده" حميد عسگري رو گوش می دیم با یه عکس از عيال خیالی و يکي از روسري هاش ( بوي تاچ آو پينک هم مي ده ) .... خانمه عزیزم ، می شه راحت گفت "قصد ازدواج با تو رو ندارم" . خدا رو خوش اومد اینجوری ما رو در بطن جوونی محبوس این بند و اون بند کنی ؟

 

 

فعلا

+ نوشته شده در  86/08/20ساعت 3:53  توسط آقاهـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر