اينجا رو ببين چه خبره !!!! خير سرمون کارمون آی تی هست و نمی دونستیم که این دنیای مجازی چه قابليت های منحصر به فرد شفاف سازی داره !
حالا يه بار هم بنده شما رو با کمر بند کبود کردم بايد بری فرتی به همه بگی ؟ حالا يه بارم با قاشق داغ سوزوندمت ، رنج نامه بايد منتشر کنی ؟ خوب الان خوب شد ؟ اين همه زحمت کشيديم که کسی نفهمه سرت چرا شکسته ، اين همه سختی کشيديم که جای زخمها معلوم نشه ، اين همه فيلم بازی کرديم که ملت مسموميت غذايي رو با لنفوم اشتباه بگيرن اونوقت تو بايد بری لو بدی که من مرگ موش به خوردت دادم ؟ اين درسته ؟ پس حس مسئوليت پذیریت کجا رفته ؟ حس راز داريت چی شد ؟ اونوقت می گه ما چرا به درد هم نمی خوريم . آخه آدم عاقل می زنه عشقش رو نابود می کنه ؟ اونم از نوع کشکی کشکی ! اين خوشحالی داره ! به جای حل کردن مسايل داريه می زنی ؟ يعنی ما هر چی می کشيم از اون موبايل لعنتیه . ای که بشکنه دستش ...
خوب ... نصيحت بسه ...
اندر احوالات خانمه عزيز عرض کنم که خوب و خوش و خرمن ... فعلا روزه بنا به فتوای خودم ( مثلا ) قطع شده تا ببينیم اين دل درد ( که قربون اون جفتکاش برم ) مال چيه . البته اگه حاج رضوان شکسته بند ( فوق تخصص خون خودمون ) رضايت بدن و قرصهای خاندان قرص نخوردشون رو يه جا به معده اين خانمه ما نريزن چيز خاصی نيست . البته اگه منم اون افطاری و بعد هم اون شام و بعد هم جگر آقاهه رو با هم خورده بودم ، احتمالا الان داشتم اون دنيا حوری می شمردم .
و اما اين خانم خار و خاشاک ... ( به دليل نساختن روزه بی سحری به جسم مبارک و سختی حمل آلات قتاله در سر کار ، همينجوریش شبيه اين بچه کوچولوهای اتيوپی شده ، پس من تا پايان ماه گرسنگان سعی می کنم با نگفتن هر گونه نقدی بر ايشان از سوهانز ( جمع سوهان = اس جمع گرفته ) روحشان بکاهم .
حرف آخر : دلم نيومد اين شعر پست قبلی خانمه عزيزم رو که برای من گفته بود ترجمه نکنم :
باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
از تو به تو نزدیکتر من
( بنا بر آمار با دو بار خوندن اين بيت همچين من و توت قاطی می شه که نمی فهمی من کيه ؟ تو کدومه ؟ مقصود شاعر يه جور ادغام من و تو در قالب ماست يا همون مزدوج شدن زورکی خودمون . گل چيدن و گلاب گيری و اين قرتی بازیها هم ممنوع )
باور نکن تنهاییـــت را
تا یک دل و یک درد داری
تا در عبور از کوچه عشق
بر دوش هم سر میگذاریم
( خانم صحنه ها رو بزن بره جلو ... من فکر می کردم فقط کامنت های پست های ماست که صحنه داره غافل از شعر خانومه خودم . یعنی آدم ته دلش قنج می ره ... تو کوچه ! ... سر رو دوش هم ! ... من و تو ! ... برادر خواهر های منکرات هم که لابد برامون سبد سبد گل اميد ميارن . اما عبور از کوچه رو هستم .)
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
( يکی از بديهای شعر فارسی اينه که کاما نداره توش . من اينجاش رو درست نفهميدم که تو با منی ، تنهای تنها . يا تو با من تنها تنها هستی ؟ يعنی شانس که نداريم ... حالا که با هميم از در و ديوار مهمون مياد . گفته باشم ... من تو راه پله نمی خوابماااا . الهی که هيچ عروس نديده ای درد بی کامايی رو نکشه )
من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یـــک لحظه یــــک روز
با هم در این عالم نبــــــــــاشیم
( می دونم ، می دونم ... منظور شاعر اينه که خاک بر ... ساده ات کنن ، شما به درد هم نمی خورين . زور نزن يک لحظه هم نمياد . بقيش هم باشه در آن عالم )
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه دل
باور نکن تنهاییت را
من با توام منزل به منزل
( همه ماه عسل می رن آنتاليا ، ازمير ... اونوقت ما بايد بريم مکه . مگه من رضازاده ام خانم ؟ یا فهد عبد الله ؟ مگه کيش چه عيبی داره ! چيزی که همه جا زياده و در حال ساخت ، امامزاده ... تازه سوغاتي هاش هم بيشتره . بيت اخر هم شاعر آواره خونه به خونه مدينه شد . تا اون باشه به حرف آقاهه گوش کنه )
فعلا .



