تبليغاتX
آقاهــه و خانمـــه

آقاهــه و خانمـــه

من اومدم  اینجا مراتب استعفای خودم رو اعلام کنم ٬ اصلا هر چی هم دلم بخواهد میگم چه با ربط چه بی ربط.همینه که هست

آقاهه خودت گفتی که دیگه نمی خواهی من رئیست باشم ٬ باشه منم قبول کردم. لابد فکر کردی خیلی کار راحتیه ؟ هیچ فرقی با ریاست ستاد بحران نداره ٬ سختی کار هم که به آدم تعلق نمیگیره ٬ هی هم که  میخواهی منت بذاری که این پست و مقام رو برام جور کردی ٬ اصلا منم نمیخوام.....

نخیر ٬ ناز نمیکنم !!! دیگه التماس هم بکنی ٬ بزرگترت رو هم بفرستی عمرآ اگه قبول کنم . برو خوش باش ٬ اصلا خوش نباش ٬ به من مربوط نیست .دیگه خودت باید برا زندگیت برنامه بریزی .بلدی که؟؟؟؟اگه با مشکل برخوردی برو با اون عمه طلعتت مشورت کن ٬ سراغ اون بانوهه هم که باهاش قرار مدار سینما میذاری میتونی بری ٬ فقط بگم اگه با راهنمایی هاش معتاد انگل اجتماع کارتن خواب شدی من نمیام از تو جوب آب جمعت کنم( چیه؟؟؟دلم میخواد بنویسم جوب...من که مثل تو اهل مطالعه نیستم که فقط دیکته ام خوب باشه)

 

دل آقاهه 

 

پ . ن ۱- از بس به عمه هاش گیر دادم ٬ بعد دیدم حوصله  اینکه اون دنیا  نیان رضایت  بدن رو هم ندارم یه عمهء مجازی براش ساختم به اسم عمه طلعت ٬شما هم هر چی خواستین بهش بگین . اعصاب نذاشته برام همش وسط زندگیه ماست.

پ . ن ۲ - این بانوهه که آقاهه میخواد باهاش تشریف ببره سینما دوسته منه ٬ اونوقت شما اگه بودید رییس همچین آقاهه ای میشدید؟

پ . ن ۳ - این قلبته آقاهه !!!! اینجوری نگا نکن فقط تو عکس پسش میدما. ور نداری ببری بذاری تو طبق اخلاص به همه بفرما بزنی....اون هم عکس دست عمه طلعت جونته که مثل دست مرداست نه من.

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  86/05/30ساعت 11:52  توسط خانمـــه  | 

سلام خانومه

يعني اگه يه روزي يه آقاهه چند روز نيست شد ، گم شد ، يا شايد هم زبونم لال ديار " ا لفاتحه مع صلوات " رو سير کرد خانومه زودي بايد جاش رو با چهار تا شاخه گل و پنج خط پست پر کنه ؟ اين انصافه ؟ چقدر مظلوم ! برا همينه که بهمون ميگن آقا ديگه ...

آقاهه بودن کار سختيه ... يادمه يه بار يه کسي ، يه کسی که نه ... همين بانوی گل و بلبل که اينجا کامنت ميذاره يه حرفي زد . يعني يه روزي که شاد و سر حال بود و دلش مي خواست همچين يه سه چهار نفري رو زير منبرش خواب کنه من رو پيدا کرد و بهم گفت : ببين دوست خانومه ، عقش ( يعني همون عشق ) مثل زنجير بين آدمها کشيده شده . نه سرش معلومه نه تهش . آدمها مثل زنجير چشمشون دنبال همديگست و همه حسرت مي خورن از اينکه چرا اوني رو که دوستش دارن ، اوني که دوستش ندارن رو دوست داره !

خوب آره ... منم اولش گيج شدم چي ميگه . اما آخرش يعني اينکه بابا برو پي کارت اين خانومه دوستت نداره . اصلا مي دوني همه فکر مي کنن درد آدما اينه که کسي دوستشون نداره . غافل از اينکه هميشه دو تا پيدا مي شن که همديگه رو دوست دارن ( نه بابا نمي خوام تيزر دوستي آقاهه و خانومه رو بدم ) .باور کن هميشه همينه ... عادت مي کني ، دوستش داري ، عاشقشي و ... ايشالا به پاي هم پير شين .

اما بلد نيستي دوست داشتنت رو حفظ کني ( نزن ... خودم رو ميگم )

حتي وقتي که فقط يه خانومه اي و يه آقاهه . حتي وقتي که بي تعارف تنها دارايي نقد هم هستين ، حتي وقتي که همديگه رو دوست داريد چون براي هم هستين ... بازم قدر اين دوست داشتن رو يادمون ميره .

آخه بهش گفتن خوشبختي چيه ؟ گفت فاصله بين اين بدبختي با بدبختي بعدي ... مي دوني خانومه ، بدبختيها وقتی هستن که خوشبختي تعريف نمي شه . هميشه اين سوال رو دارم خوشبختي من و تو چيه ؟ با هم بودن ؟ دوست بودن ؟ شاد بودن ؟ ازدواج ؟

بهاي دوست داشته شدن ٬ دوست داشتنه . وقتی یک طرف ترازو بیشتر پایین میره دیگه نمی تونیم همدیگه رو تو یه سطح ببینیم .

می دونم ... خطای من بیشتر . خوب چه کنم ... به قول تو احساساتی ترم . خانم مدیر همیشه میگه باید بتونی خیلی وقتها خوبیهات رو دریغ کنی . متاسفانه بقای موندن هم یعنی همین . اما مگه میشه !

باشه باشه ، دیگه راز بقا تعریف نمی کنم . همین دیگه ...

من نمی خوام آقاهه رو از خانومه دور کنم . اماخانومه عزیز من ، باید یه خورده این اتاق احساساتت رو جمع و جور کنی . من خیلی وقتها توش گم می شم . بین خواستن و نخواستنهات . بین مجاز و غیر مجاز هات . بین درستها و نادرست هات . نمی دونم چیزی که تا الان برات درسته آیا فردا هم درسته ؟ آیا فقط برای تو درسته و برای من میشه پا گذاشتن تو حریم تو ؟ من آقاهه توام ؟ یا اون آقا شلوار سفیدم که از کنار خیابون می گذره !

حکایت منم حکایت آقاهه ای شده که بی خیال دستهاش رو تو جیبش می کنه ، راه میره و سوت می زنه ، می خنده از اینکه دوستش داره و دوستت داره . یهو یکی میاد یه لگد می زنه تو شکمش و میگه : زیاد هم خوش نگذره ها ، همچین خبرهایی هم نیست .

خوب درد می گیره ! حال آقاهه هم گرفته می شه ... نمیشه ؟ ... عین بچگیهامون ... خودشون جوک میگن و عربده می زنن و می خندن تا یه جوک میگی همچین نگات می کنن و میگن نخند که از هر چی جوک گفتنه کهیر می زنی .

بسه دیگه ... قصه تموم شد ، نخود نخود ، هر کی رود خانه خود ... حالا باز تا چشم من رو دور می بینه تنهایی میاد اینجا پست میذاره . میام پیشت . دلم هم برات تنگ شده .

فعلا.

+ نوشته شده در  86/05/29ساعت 10:26  توسط آقاهـــه  | 

 

سلام آقاهه

سلاممممممممم!!!!کجایییییییییییی؟؟؟؟؟؟

اول کار که با فناوری روز یه دفتر روزنوشت الکترونیک ساختیم  اونقدر هیجان از خودت نشون دادی که

گفتم این آقاهه امون نمیده من چیزی بنویسم (منظورم ازمنه قدیم نیستا همین دو هفته پیش خودمون

رو میگم)حالا نمیدونم اصلا به اینجا سر میزنی یا نه

اونوقت وقتی بهش میگم مردا همه لنگه همن بهش برمیخوره ٬انگار نه انگار اینجایی هم هست ٬ انگار

نه انگار خودش قانون گذاشته با تاکید و صدای مردونه که "یکی در میون مینویسیما"

حالا هی من از خودم متانت نشون میدم  ٬ جر نزنم ٬ مثل خانما تو صف وایستم٬ آقا اصلا معلوم نیست

حواسش کجاست ٬ انگار نه انگار که نوبتشه! فقط بلده خسته و کوفته از سر کار بره خونه ( البته خونه

بابایی فرهیخته اش ٬ نه خونه بخت )  بعد بدو بدو بره باشگاه ژانگولر بزنه . جالب اینه که کارش هم با

کامپیوتره اما خوب وجدانش سر کار قلنبه میشه ٬ فقط و فقط به فکر پروژشون و گوش دادن موسیقی تو

مایه های عروسی باباجونشه (نمیدونم چطوری به اون چهار خط کدی که در روز از دستش در میره

و پازل درست کردن بهش اجازه میده بنویسه ٬ میشه اعتماد کرد)

اصلا به من چه ٬منم واسه دل خودم مینویسم .

جاتون خالی دیروز با خان داداش کوچیکه رفتم سینما فیلم " نصف مال من نصف مال تو ".

 البته خودم قبلا تو یه فیلم به اسم "همش مال من هیچیش مال تو "بازی کرده بودم ٬ میدونستم موضوع

تا حدودی از چه قراره ٬ گفتم برم چشمم به جمال یه آقای عادل از نوع نصف این یکی نصف اون

یکی روشن بشه . اگه میخواهید برید دوتا دوتا ( بابا همون چهار تای خودمون دیگه) زن بگیرید اما یه

کوچولو وجدان درد دارید یا نگران آینده هستید خوبه این فیلم رو ببینید تا وجدانتون آروم بشه و ببینید بچه

هاتون رو اگه از نوع " وای بابایی جونه خودمه هاااا " تربیت کنین و یه آبجی خانم تپل کمی تا قسمتی

ترشیده داشته باشید چه راحت مشکلتون رو حل میکنن.

اما خدایی زن دوم عجب موجود نازنینیه ٬ هرچی میخواهی حله !!! فقط به فکر راحتی و آسایش

شماست ٬خوب من قبلا عقلم نمیرسید نقش رو  اشتباهی انتخاب کردم

خلاصه اگه وقتتون زیادی کرده یا اعصابتون فقط یه کم قاغونه برید این فیلم رو تنهایی بدون خانم بچه ها

ببینید (اگه تنها نرید کافیه یه مدت بگید می خواهم برم ماموریت کاری اونوقت آمار تعداد شلواراتونو  رو 

بد جوری میگیرنا ٬از ما گفتن بود )

 

در پناه حق

+ نوشته شده در  86/05/28ساعت 8:50  توسط خانمـــه  | 

خوب آخه چه دعایی بکنم برات که دلم خنک بشه؟ هان ؟خودت بگو .

 

خوبه بگم یه روز که سرتا پا سفید پوشیدی(نه نه اشتباه نکنید این شکلی نمی ره عروسی ، می ره

 

 سر کار) بیافتی تو یه جوی یا جوب پر از ....آی دلم خنک میشه.

 

آخه آدم اینقدر نامرد ، هی به من میگه بیا بریم بیرون مثلا  دلم برات تنگ شده ، کاش بودید قیافه

 

عسل و مرباش رو  میدیدین. نکنه شماها ازش خواسته بودید که بیاد بیرون ، واه واه که چی بود

 

اخلاقش ، من که فهمیدم دلیلش چی بود اما خندم گرفته بود....بابا خوب دو نفر دیگه هم ادعای

 

هوش و زکاوت دارن تو چرا بهت بر میخوره؟

 

چیه ؟چرا نگاه میکنی؟مگه دروغ میگم.آخه فریدون این همه برات تو رفاقت مایه میذاره (نمیذاره غذات تو

 

یخچال بمونهو ....)، حالا بگن باهوشه ، خوب چرا قیافه اش رو برا من میگیری....

 

در ضمن امیدوارم پاهات تو کفشات مثل من احساس راحتی بکنه که نذاشتی من کفش بخرم....به من

 

چه که وقتی کفش خریدم بخاطر اون داروها مثل بالشتک های بادی بود  ، حالا بادش خوابیده کفشها از

 

پام در میاد ، همه تو اداره بهم می خندن وقتی راه میرم اول خودم میرم بعد کفشام میاد.

 

نامرد نذاشتی کفش بخرم ، منم

 


پ .ن-۱ :شما از آقاهه بپرسین چیکار میکنه تو این تهرون که شلوارش اینطوری سفید می مونه

 

پ .ن-۲ :آقاهه میگه اینقدر بی حوصله و خسته هستم که دلم میخواد همه رو بزنم ٬حالا ببینید چندتا

 

 ترکش هاش به من خورده ٬ نمیشه ۴تا سوال ازش کرد ٬زود صداش میل به ارتفاع میکنه 

 

  پ .ن-۳: از دستت عصبانیم آقاهه  (شکلک عصبانی نداره!!!!)

 

 

                

 

 

 

 

                                                                                                                        درپناه حق

 

+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 15:32  توسط خانمـــه  | 

همه ما تو زندگيهای متفاوتمون چندین فصل مشترک داريم :

۱۲ سال درس می خونيم ( سيکلم رديها به دل نگيرن ) 

کنکور می ديم 

کار می کنيم 

يکی رو پيدا می کنیم ، دوستش داریم و برو تا آخر ...

حالا اينکه من خانومه رو تو کدوم فصل پيداش کردم ... خوب معلومه ... هيچ کدوم .

اااا پس یعنی یه فصل جدید : یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا عین مور و ملخ آدم بود که يکیشون خانومه

بود ، اون یکی هم آقاهه. 

یه روز خانومه ( خودش ميگه دسته گلم ، البته روزهای خوبشاااا . روزهای دنده چپش يه عسلیه که بیا و

ببین ) که خیلی خانوم بود اومد پیش آقاهه . برای چی ؟ معلومه ... کلاس داشت . اونجا بود که برای

اولين بار آقاهه خانومه رو ديد ( البته خانومه حالا حالا ها آقاهه رو نديد )

یه دو سالی گذشت . آقاهه و خانومه هیچ ربطی به هم نداشتن تا اینکه یه روز آقاهه به خودش گفت :

مممممممممممم ... دقت کردی چقدر خانومه شبیه اون چیزیه که همیشه می خواستی ؟ ... خوب یه

کم که شبیه هست ... یعنی ... یه چیزاییش شبیه ... خوب آدم هیچوقت نمی دونه چی پیش میاد ...

اصلا مگه آدم می تونه اعتماد کنه به خواسته هاش ... حالا کی گفته حتما باید شبیه اونی که فکر می

کنی باشه ؟

آره می دونم ، مثلا همیشه فکر می کردم از آرایش يک خانم خوشم میاد . لباسهای به روز ، مانی کور ،

شنیون مو ، با کلی از این مخلفات ... خوب خانومه دقیق دقیق شبیه اینایی که گفتم نبود .مقنعه ( تا

روی ابرو ) + مانتو گشاد + چادر مشکی + نماز ( حداقل ۱۷ رکعت در هر روز ) + زيارت عاشورا + دعای

ندبه + زیارت شاه عبدالعظیم + ....

یه چیز جالب ... اختلافات مذهبی یا حتی ۷ سال اختلاف سنیمون هیچ کدوم دلیل موجهی برای اینکه

نتونیم دوست باشیم نبود ... نشد ... یعنی بی خود از این دلیلها نیار ... پس ... دوست بوديم .

حالا اون خانومه شده و من آقاهه ... چی ؟ ازدواج ؟؟؟؟؟ چه حرفهایی می زنن مردم ؟ ازدواج چیه اصلا ؟

ادامه تحصیل مگه چه عیبی داره ؟ اصلا کی از ازدواج خوشش میاد ؟

خوب حقیقتش اینه که ... بسوزه پدرش ... اما من آقاهم و اون هم فقط خانومه . یعنی یه دوست یا بهتر

بگم نزدیکترین دوست ( تبصره : تا اطلاع ثانوی ، همینی که هست )

عجبش در اینه که محض رضای خدا یه طرفدار هم ندارم . آره ، نا امید کنندست ... همه مخالفن ، حتی

همین خانومه رو می بینی ؟ خیلی وقتها بهم می گه : آقاهه ، چرا من ؟ ما که هیچیمون شبیه هم

نیست ؟!!

حالا بیا و بشین از معیارها و علایق شخصی و زندگی زناشویی و ارزشهای اشتراکی و هدفهای هم سو

و روحیه حفظ زندگی و صد تا فلسفه شعار گونه دیگه بگو تا برسی به مارکس و هگل و میمونهای انسان

نمای فروید ...که چی ؟ که ملت غیور زحمت بکشن و قبول کنن که ... دل دیگه ... اونی که از همه پاکتره٬

اونی که براش عزیزتره ، اونی که از همه بهش نزدیکتره می شه عزیزش و دوستش داره . اینطور نیست؟

واقعا دوست داشتن دلیل می خواد ؟ اگه دلیل بیارم حله ؟ اگه شما گفتین حل! یعنی اینکه دلایل من

ضامن خوشبختیه ؟ یعنی زندگی انقدر سادست ؟

عرف می گه یه پسر ۲۶ ساله بی خود می کنه با یه خانوم ۳۳ ساله دوست بشه . اما از شما چه پنهون

آقاهه و خانومه کلی با هم دوستن . حالا فکر هم نکنین که به همین آسونیها بوده ها. از کلی حرف و

حدیث و این چی گفت و اون چی گفت و مریضی و بیمارستان و سفر و امام رضا و دو تا کامیون ماجرا

دیگه گذشتیم . ( شاید خانومه خودش تعریف کرد )

راستی می دونی همیشه تصویر من از خانومه چیه ؟ یه دختر تو یه چادر مشکی اتو کشیده با یه پرنده

بالای چشماش ( که البته پرندهه تو یکی از این میک آپ ها رفت که رفت )

خلاصه اینکه ... فصل آشنایی ما به زندگی تو این خونه نو و مشترک رسیده . فعلا که زورمون به دنیای

حقیقیش نرسیده ، پس مجازیش رو خوش است .

فعلا .

 

                                                                                                                             آقاهه

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 1:37  توسط آقاهـــه  | 

سلام آقاهه.

چه حال چه خبر؟

خسته اییییی؟میدونم ٫میدونم.دیگه بهم ثابت شد مامانه عسل و مربات یه جورایی آبجی خانم ٫شمر

تشریف دارن

فکر کن ٫بعد از دو روز که از مهمونی تشریف آوردن ٫شام که پختی ٫ هیچی بعد ظرفها رو هم براش

شستی ٫ اینقدر خوشم میاد این همه لی لی به لا لات میذاره ٬آدم دلش هی از این مامانا میخواد.

آخه چرا اینقدر مهربونه ؟؟؟؟

سفرمون هم که بهمون خوش گذشت (آخه اون خانمی که اسمش رو باید با یه کامیون حمل و نقل کرد

...بانوی گل وگیاه و بزن و بکوب .... استثنآ باهامون نبود...گفتیم کردها یه بلایی سرش میارن اما صحیح

و سلامت برگشت ).

من برم دنبال کار و زندگیم ٬ انگار مجبورم بنویسم وقتی نوشتنم نمیاد.

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 12:10  توسط خانمـــه  | 

سلام به آقايون خانومهای خوش تيپ .

خواهشن يک لحظه اون موس رو ول کنيد ، تصورش رو بکنيد از صبح تا شب جون بکنی ، ايده بدی ، حمايت کنی ، پول جور کنی ، قسطی يه وبلاگ بخريد اونوقت مياي ميبينی اجارش هم داده رفته پي کارش .

بله بله ، با خانومه هستم .

نا سلامتی من آقاهه اين وبلاگم ، بدو بدو فاميلاش رو هم برداشته آورده تنها تنها پست می ذاره . يه ربانی ، يک آينه قرآنی، يه شما اول بفرماييدی ... اما خوب دستت درد نکنه . جاش بد نيست . ديواراش يه خورده تيره و تاره يا به قول تو اقيانوسی ، حالا بعدا رنگش می کنيم . اما دو نفرست .

خوشحالم که با هميم

فعلا عجالتا يه چند روزی قراره خانومه بره سفر . به من گفت جون تو و وبلاگمون . ( آره ... گفت مواظب آقاهه هم باش ، میدونم میدونم ، دلت هم برا آقاهه تنگ می شه . اينا همه در همون جمله مستتره ) 

باشه منم می مونم کارگری . به زودی ازت کلی می نويسم . خوش بگذره لواسون . آقاهه رو هم درياب . منتظرتم .

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 10:44  توسط آقاهـــه  | 

مطالب قدیمی‌تر