| صفحه اول | نوشته های قبلی | پست الکترونیک |
|
اندر احوالات ما
یه مدت بود هر وقت از جلوی سینما آزادی رد میشدم کارگران محترم با بیل و کلنگ مشغول تردد رو پله برقی هاش بودن و من هی پشت اون دیوار شیشه ای رو فانتزی میکردم که چه شکلی شده اون تو . آخرین بار فیلم گبه رو تو سالن قدیمیش دیده بودم . خلاصه که بالاخره پنجشنبه تشریفمون رو بردیم و فیلم دایره زنگی رو تو یه سالن تر و تمیز دیدیم . هر دوش خوب بود هم سالن نمایش هم فیلم . بازی حامد بهداد تو سکانسهای آخر برام جالب بود و اون تکه رقص مدیری و شریفی نیا هم بانمک بود . هر جوری که بود آقاهه رو به این نتیجه رسوندم مهپاره به درد یه خونه ای که دوتا زن و مرد جوون توش زندگی میکنن ٬ نمیخوره . کلی عوارضات داره و جیزه و بده و قرار شد بعدا شبها اگه بی خوابی به سرش زد براش قصه " بزک زنگوله پا " رو تعریف کنن
تو این سه تا فیلمی که تو سال 87 دیدم از این بیشتر از همه خوشم اومد . زن دوم هم بدک نبود . خیلی از حس و حالهاش برام آشنا بود اما خیلی غلو شده مشکلات زندگی زن دوم رله شدن . از بس تو این فیلم و سریال ها همه چی سریع پیش میره و همه به موقع ادب میشن و پاداش میگیرن برای من یکی که این توقع پیش اومده بود این ضرباهنگ سریع تو زندگی واقعی هم دیده بشه که نشد . نمیتونم تاثیر فرهنگی که کتاب و فیلم و تلویزیون روم دارن رو انکار کنم . یه چند سالیه که بیخیال تلویزیون شدم (البته اخبار 20:30 شبکه دو رو دوست دارم و میبینم) ، گهگاهی گیر میدم به کتاب خوندن و فیلم دیدن . بیشتر اوقات تو اینترنت میگردم و همه چیز رو اینجوری دنبال میکنم . اما به هر کدوم از اینها جو خاصی حاکم است که بهتره آدم بصورت موازی ازشون استفاده کنه تا سر از همه چی دربیاره . بدم میاد مثل آدمهای کر و لال در مقابل یه مساله باشم و هیچی ازش نشیده باشم
تو محیط قبلی کارم که یه کلینیک بود بخاطر روحیات مختلف همکاران بحثهای جالبی همیشه مطرح بود بینمون که باعث بالا رفتن اطلاعات عمومی مون میشد ( البته بیمارن معمولا از بس ما حرف میزدیم بعد از رفع مشکل دندونشون با سردرد و حالت بولی بولی میرفتن خونه
تو این یکی محل کارم از این بحثها خبری نیست و بیشتر حرفها بی فایده و الکی است . اما کافیه باز اون همکار قدیمی ها رو ببینم ، سریع میریم تو فاز نقل و انتقال اطلاعات و کلی دیتابیسمون رفرش میشه . خلاصه از امروز که قراره هفته ای دو روز برم مطب یکی از بهترین همکاران قدیمیم باز هی می گپـــــــیم . ایشون مدتی رییس ما بود و روابطمون تو کار به جایی رسید که بخاطر یه سری مسایل من کارم رو رها کردم
خوشحالم که رابطه مون بعد از همکاری به شکل دوستی ادامه پیدا کرد . من همیشه معتقدم همکار ، دوست خوبی برای آدم نمیشه و الان اصلا رابطه دوستی با همکاران فعلیم ندارم و این دو موضوع رو از هم جدا میکنم ، چون رقابت پنهان بین همکاران که لازمه پیشرفت تو محیط کاریه مانع دوستی میشه . اما کلینیک سابق که مثل خونه امون بود جمع شد و دیگه ما باهم همکار نیستیم ، فقط رابطه مون به شکل یه دوستی بسیار خوب ادامه پیدا کرده طوری که همیشه میتونیم رو وجود همدیگه حساب کنیم و همدیگه رو ساپورت کنیم خلاصه که فعلا یه مدت دوشغله شدم . جالبه که یه جا نقش Dental Hygienist دارم یه جا کارم کامپیوتریه . خیلی مرتبطه ، نه
خانمه |+| نوشته شده توسط خانمـــه در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 15:31 |
عنوان ندارم
بالاخره این ابرها کار خودشون رو کردن . با این تجمعشون دلم رو هم ابری کردن رفت پی کارش . تنهــــــــــــــــــــــــــام .... عجیب صدای چاووشی بهم آرامش میده . غرق سوز صداش میشم . انگار فقط صدای اون میفهه عمق تنهاییم چقدره . تنهــــــــــــــــــــــــــام .... نیستی .... همه اش کار ... مشغله ... شلوغی ... ازدحام ... ترافیک .... تنهــــــــــــــــــــــــــام .... کاش میشد اراده کرد و بودی ... کاش .....
فرداش نوشت ۱ : آقاهه همین جاست . کنارم . اما یه دنیا کار بابت تغییر محیط شغلی سرش ریخته که باعث میشه هروقت دلم خواست نتونم ببینمش . فکر کنم از همون روزی که به دنیا اومدم از روز ابری بدم میومده از بس دلم میگیره وقتی آبی آسمون ٬ خاکستری میشه . مطمئنم یه روز آفتابی که آسمون آبی بود و با ابرهای کپل و سفید خودش رو خوشگلتر کرده بود عاشق شدم . بدجوری پر از زندگی میشم تو همچین روزی .
فرداش نوشت ۲ : اگه دوست دارین حلقه و دستبند خوشگل و باحال بخرید حتما یه سر به اینجـــــــــــــــــــا بزنید . طرحهای جالبی داره . من خودم این Ring رو دارم فقط با ترکیب رنگ آبی . فقط نمیدونم تو ایران شعبه داره یا نه . تو دوبی و سوریه و ... که میدونم فروشگاهش هست .
فرداش نوشت ۳ : امروز بعد از چهار سال با دوتا از دوستام قرار دارم و بعدش هم مجبورم برم فعالیت فرهنگی انجام بدم و با آقاهه برم نمایشگاه . البته قصد من بیشتر دیدن داداش توپولیه آقاهه هست
خانمه |+| نوشته شده توسط خانمـــه در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 و ساعت 15:55 |
اخبار سرطانیه مفید
1 - هر شخص داراي سلول هاي سرطاني در بدن خود است . اين سلول هاي سرطاني در آزمايشهاي استاندارد خود را نشان نمي دهند تا آنکه به مقدار چند ميليارد سلول افزايش يابند . زماني که پزشکان به اشخاص مبتلا به سرطان اعلام مي کنند که ديگر در بدن آنها سلول سرطاني وجود ندارد ، اين حالت فقط بدان معناست که آزمايشها ديگر قادر به رديابي و پيدا کردن سلولهاي سرطاني نيست زيرا آن سلول ها به مقدار قابل رد يابي شدن در بدن وجود ندارند. 2 – سلولهاي سرطاني بين شش تا ده مرتبه در دوره زندگي يک انسان پيدا مي شوند. 3 – زماني که سيستم ايمني انسان قوي باشد سلولهاي سرطاني از بين مي روند و از ايجاد تومور سرطاني جلوگيري مي شود. 4 - زماني که شخص بيماري سرطان دارد نشانه آنست که وي داراي کاستيهاي تغذيه اي شده است . اين کاستي ممکن است منشاء ژنتيک ، محيطي ، غذا ها و عواملي درشيوه زندگي باشد. 5 – براي غلبه بر کاستي هاي متعدد تغذيه اي ، تغيير در رژيم غذايي شامل اضافه کردن بعضي مخلفات غذا يي ، سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند. 6 – شيمي درماني ضمن آنکه باعث مسموم کردن فوري سلول هاي سرطان است که سريع رشد مي کند ، سلول هاي سالم بدن درمغز استخوان و ديواره روده ها و غيره را که سريع رشد مي کند نيز از بين مي برد و مي تواند سبب ضايعه عضو بدن مثل کبد ، کليه ها و قلب و ريه ها و غيره شود. 7 - پرتوگيري ضمن آنگه سلولهاي سرطاني را نابود مي کند سلولهاي سالم را نيز مي سوزاند، ضايع مي کند و باعث تخريب آنها مي شود. 8 - درمان اوليه با شيمي درماني و پرتو درماني غالبا اندازه تومور را کاهش مي دهد. با اين وصف شيمي درماني و پرتودرماني درازمدت به نابودي بيشتر تومور منتج نمي شود. 9 - زماني که بدن تحت تاثير مسموميت ناشي از شيمي درماني و پرتودرماني قرار مي گيرد سيستم ايمني در معرض خطر و نابودي واقع مي شود بنابراين شخص ممکن است مقاومت خود را در برابر انواع مختلف عفونتها و پيچيدگيهاي ناشي از آن از دست بدهد. 10 - شيمي درماني و پرتو درماني مي تواند باعث جهش ژنتيکي سلولهاي سرطاني گردد و مقاوم و پايدار شود ونابود کردن آن مشکل خواهد شد . جراحي مي تواند باعث گسترش سلول هاي سرطاني به ديگر نقاط بدن شود. 11 – يک راه موثر مبارزه با سرطان غذا نرساندن به سلولهاي سرطاني است . عدم رساندن مواد غذ ايي مورد نياز سلول براي جلوگيري از افزايش و چند برابر شدن تعداد سلولها است . الف – قند تغذيه کننده سرطان است . با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود . جانشين هاي قند نظير NutraSweet ، Equal ، Spoonful و غيره با Aspartame ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos است. ب – شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان از مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند. پ - سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند. رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدارکمي گوشت جوجه مرجح است. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هورمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است . ت - رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. از غذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20% مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند. ت- از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف(مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف آب تصفيه شده يا فيلتر شده مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد. 12 - هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند. 13 - ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد. 14 – بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc .)) سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي (E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .
16 – سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است. لطفا اين پيام را براي تمام کساني که دوستشان داريد ارسال کنيد . اين مقاله را بايد براي هر کسي که درزندگيتان براي شما اهميت دارد ارسال کنيد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط خانمـــه در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 14:36 |
یه سبد توت فرنگی برای تـــــــــــــو
نمیدونم چرا هر چی تو ذهنم میگردم و هی همه چیز رو مرتب میکنم و میذارم سرجاش باز همه چیز یه جوریه ؟؟؟ ظاهرا همه چی داره درست پیش میره و هفته ها و روزها همونن که هستن اما آرامشی نیست . شاید برمیگرده به اون همه هاله منفی که یکی از عزیزانم رو احاطه کرده . دستاش ناامیدانه نیازمنده کمکن اما کاری نمیتونم براش انجام بدم . از وقتی بهم گفته که " حرفهات برام مهمن و رو تصمیمم تاثیر داره و ... " حتی به راحتی نمیتونم هم صحبت خوبی براش باشم . از بس نگرانم نکنه یه چیزی بگم که کار رو خرابتر کنه . بعضی مشکلات تو زمانهای مختلف به راه حلهای متفاوت نیاز دارن و شدت و حدتشون فرق میکنه . الان این مشکل هم همینه . زمانیه که انرژی برای حلش نیست و فقط آدم رو تحلیل میبره . آخه چه کنم براش وقتی تنها کسی هستم که خبر از ماجرا دارم و خودم تردید دارم که میشه کاری کرد یا نه ؟؟؟ تاوانی که حل مساله داره بنظرم از خود مشکل بزرگتره . یا باید روی این کوه سخت چشم رو بست و کامل قبولش کرد و ادامه داد یا بری سروقت موضوع برای حلش که اونوقت به ظرافت یه ظرف بلور در میاد و یه فشار کوچیک و حرکت حساب نشده میزنه داغونش میکنه . نه میشه بهش نزدیک شد نه ازش فاصله گرفت . دلم میخواهد اونقدر سرشار از انرژی مثبت باشم و پرروحیه که حضورم دل غمگین و بی پناهش رو آروم کنه . دیروز با آقاهه رفتیم پارک و کنار حوض بزرگش نشستیم و فواره های بلند و پر آبش حسابی خنکمون کرد . اونقدر نشستیم از توت فرنگی و گوجه سبز و زردآلو حرف زدیم که ... آخه منه بیچاره هر چی به مامانم میگم دلم از این میوه ها و باقالی پخته میخواهد هی میگه " فعلا نمیشه بچه جون تازه تزریق داشتی . باید صبر کنی " نمیدونین با چه حسرتی به این میوه ها نگاه میکنم تو خیابون . حالا قراره آقاهه برام بخره که هر چقدر دلم خواست بخورم تا دل درد بگیرم . به آقاهه میگم نمیدونم چطور باید بود بلندپرواز و رویایی یا ساده گیر و رها . میگم من الان کلی احساس شادی و خوشیختی میکنم که کنار هم روی یه نیمکت پارک از مزه شیرین میوه های تابستون حرف بزنیم و حرف هم رو بفهمیم . یه حس مشترک و یه خواسته داشته باشیم . میترسم غرق رویاهام بشم و یادم بره از حالم لذت ببرم . میترسم درگیر حالم بشم و بیخیال آینده . مهارت میخواهد با یه افق باز تو نگاهت از مناظر اطراف در حین قدم زدنهای کوچیکت لذت ببری . باور کردم که هیچکدوم نباید فدای اون یکی بشن . اما من الان بیشتر یاد گرفتم که از حال لذت ببرم .
مثلا دیروز به قدر یه دنیا دلم آرامش گرفت از این روزمره های پیش پاافتاده که مثل یه نگین اصل تلالو دارن و به روحم جلا میدن . تو دوران بیماریم یه بار بعد از چند روز عذاب و زجر کشیدن از مامانم خواستم کنارم بشینه و یه پرتقال پوست بکنه که عطرش رو حریصانه فقط بو بکشم چون توان خوردن یه پرتقال رو هم نداشتم . به جرات میگم یکی از معدود دفعاتی بود که زندگی رو با همه وجودم لمس کردم . هرگز فراموش نمیکنم که همه وجودم چطور عطش زندگی و سلامت داشت و من بخشی از لطف عظیم خدا رو تو همون پرتقال کوچک پیدا کردم . ای کاش میتونستم دل شکسته اون عزیز رو هم همینطور ساده آروم کنم... با تعارف یه سبد توت فرنــــــــــــگی....
پ.ن ۱ : چرا هی میگید مبهم بود . کجاش نامفهوم بود ؟ من یه دوستی دارم که مشکلی داره که به نظر من بهتره کاری به کارش نداشته باشه وگرنه اوضاع خیلی خرابتر میشه . اما دلش میخواهد حلش کنه و من نمیتونم توجیهش کنم که اگه بی خیال بشه به نفعشه
پ.ن ۲ : بالاخره مامانم دیروز یه قابلمه قد هیکل خودم پر از باقالی گذاشت جلوم هی گفت بخور
|+| نوشته شده توسط خانمـــه در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت 10:45 |
|
اینجا از این خبرهاست
![]() می خونید (البته منظورم آواز نیست...) از آقا و خانمی که همدیگه رو دوست دارن ....
کلی بالا و پایین داشته ماجراشون که بعضی جاهاش مثل قصه هاست اما واقعیته که براتون مینویسن و قراره به خیلی جاها برسن . دوستی و مهربونی شما رو دوست دارن و رفت و آمدتون به خونه مجازیشون دلشون رو شاد میکنه . منوی اصلی
صفحه اولنوشته های قبلی آدرسمون رو نگه دارید نويسندگان
خانمـــهآقاهـــه نوشته های قبلی
اردیبهشت 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 جاهای جالب
با این سایت عکس بگذاریدپینــگ بلاگرولینگ پینگ وبلاگهای به روز شده صورتحساب موبايلتان تست شخصیت كيبورد عجيب مايكروسافت آرشيو پیوندها دوستان عزیزمون
شمسی خانوم جونمگیلاسی مهربونم لی لی نوشت صمیم جون از قلب کویر ویــــــولت جــــــــون ونوس گلم پازل زندگی دنیــــــز لیست وبلاگهای به روز شده نرجس خانه فلفل بانو و شوهر خان کویر ام اس بابادک ماجراهای من و ممد زهرا اچ بی شیــــــوا خانمچه صد دانه یاقـــــــــــــوت مطبخ خاله خانم بنفشه جون بی مخاطب گلپر عزیز خانم و آقای حلزون نازمنگولا ساروی کیجا من و دلتنگیهام گردناز جودی خانم کوچولو من فقط یک زن روزمرگی ایلیا پسر خانم حنا پرپرنده آبی ، خاکستری ، سیاه خانم شین ذهن مغشوش رز عروس یسنا رونیــــکا عشق بازی آسمون یادداشت های یک دختر ترشیده مریــــــــــــــم کافه جویبـــــار نازخاتون ماجراهای خانه ما شبستان شیخ حقگو شیطونک شاکی حمید امیر سمساری خونه تو خونه من بیندیش چند قدم نزدیکتر به خدا خیاط باشی زنگوله یک پزشک وب 2 عصــــــــــــــــرونه زن سی ساله امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |