ميگم خيلي مينويسن كه خدا چرا اينقدره صبوره ؟ چه ميكنه ؟ چي ميبينه ؟ ميگه مگه نميدوني هر هزار سال ما يه روز براي خدا حساب ميشه ؟ راست ميگه با اين محاسبه تازه اوايل روز سوم از روزهايي است كه ما احسن الخالقينها مثلا متمدن شديم . خوب هر كي باشه فقط نگاه ميكنه ببينه تا كي آدمها تو حماقت خود ساختهشون دست و پا ميزنن و براي چند دقيقه زندگي تو اين دنيا ( در مقياس با هزار سال ) زياد سخت نميگيره ، فقط بعدا بدجوري مو رو از ماست ميكشه . مادرها صبورن . فقط خودشونن كه براي بچههاي خودشون اينهمه صبورن و زود تنبيه نميكنن . خودش هم كه گفته از مادر مهربونتره و كلا خيلي بامرامتر از تصور ماست . پس با سكوتش كنار ميام و باز شرمنده وجود مهربونش ميشم . تويي كه صبرت تموم شده بهتر از من ميدوني كه اگه قرار باشه رييس يه تشكيلات وسعتديد و تحملش به اندازه زيردستانش باشه ديگه سنگ روي سنگ بند نميشه . پس بيا بپذيريم كه بايد تو تصميمگيريهاش صبورتر از اين حرفها باشه . ببين چقدر عمر دنيا براش كوتاهه كه پيامبر آخر زمانش 1430 سال پيش مبعوث شده . قراره جايي به سوالاتمون جواب بده كه همه چيز شفاف و غير قابل انكاره . اون روز براي خداي عزيز همين نزديكيهاست و براي من و تو شايد چندين و چند نسل بعد باشه . اما گفته كه اونجا ديگه صبري در كار نيست و چون و چرايي رو نميپذيره . اونجا ديگه فرصت بازي نيست و همه چيز حقيقت محضه . خانمهء عجول نميدونم چرا اين حالت خفقون گرفتن دست از سرم بر نميداره . يادم رفته چطوري از روزمرههاي سادهام لذت ببرم . اصلا چي بود ، چي شد ، چرا .... اين وسط خودم رو مجبور كردم يه پنجشنبه به سبك و سياق قديم براي خودم رديف كنم و يه فيلم عالي ببينم و لذت ببرم . درباره الي براي من به اين همه انتظار و پيگيريش ميارزيد . خيلي سخت بود برام كه باور كنم اينا همه بازيه و زندگي طبيعيه چهارتا زوج نيست . از بس طبيعي و رئال همه چي پيش ميرفت و همه حتي اون بچه كوچولوها مثل موم در اختيار ذهن دقيق و باريكبين يه كارگردان قوي قرار داشتن و خودشون رو بازي كردن . وقتي فيلم چهارشنبهسوري رو ديدم و با تكتك لحظههاي بازي هديه تهراني جلو رفتم ، بارها و بارها خودم رو مرور كردم و خودم رو ديدم . برام عجيب بود كه يه مرد چطور ميتونه اينقدر دقيق حال و روز يه زني رو كه بهش خيانت شده تصوير كنه ، آخه اون كه زن نيست . مگه هديه تهراني بهش خيانت شده كه اينطور زيبا توي حمام تو بغل خواهرش دردش رو زار ميزنه . ولي اين اتفاق افتاده بود و من اون رو روي پرده ديدم و اشك ريختم . اينبار از ماجراي فيلم تجربهاي نداشتم ولي از بس همه چي تو فيلم طبيعي پيش رفت نميتونم تصور كنم جور ديگه اي ماجرا ميتونست پيش بره . بهتون پيشنهاد ميكنم با يه ذهن آروم فيلم رو ببينيد و از اول تك تك حرفها و رفتارها رو تو ذهنتون ضبط كنين ، حتي به بازيهاي پس زمينه هم توجه داشته باشين تا يه زندگي رو روي پرده بينيد و مثل من با خودتون بگين خدايي اينا زندگي كردن يا بازي كردن ؟؟؟!! توي ذهنم تموم جوايزي رو كه ميشد به يه كارگردان داد تقديم اصغر فرهادي عزیز كردم و براي هميشه عنوان بهترين كارگردان رو بهش دادم و يه دنيا ازش متشكرم كه بعد از مدتها اينطور منو راضي از سينما بيرون فرستاد . واقعا خسته نباشيد آقاي فرهادي . خانمه در دوران نقاهت روح![]()

![]()
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت
8:49 توسط خانمـــه| |
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت
8:56 توسط خانمـــه| |
